ظاهر است
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
از اين هاويه ظلمت و از اين پرتگاه ظلمانى طبيعت فقط استثناء ميگردند كسانى كه داراى دو صفت باشند يكى ايمان بوحدانيّت و يگانگى خدا و تصديق بروز جزا و تصديق پيمبران نمايند ديگر عمل نيكو آن عملى كه صلاحيّت و شايستگى مقام انسانيّت دارد كه از اسارت قواى سبعى و بهيمى وى را باوج مقام انسانيّت رساند
فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
كه براى چنين كسانى كه فطرت نيكوى انسانى را ضايع ننمودهاند پاداش و اجر بى منّت كه بجزاى عمل نيك خود ذخيره نمودهاند كامياب ميگردند .
معلوم است آنچه انسان از دسترنج خود كسب نمايد و مالك گردد در التذاذ به آن هيچ طرف مقايسه نيست با آنكه كسى احسان بوى نمايد زيرا احسان كننده هر قدر شريف باشد در احسان وى منّت مأخوذ است و لو آنكه هر چه خداوند نعمت به انسان ميدهد چه در دنيا و چه در آخرت تفضّلى است نه استحقاقى زيرا كه موفّق گرديدن بر قبول ايمان و عمل صالح آن نيز از تفضّلات الهى بشمار ميرود اين است كه بايستى انسان هميشه اظهار شكر گذارى از ولىنعمت خود نمايد و بداند از خود هيچ ندارد لكن رأفت خداوندى نسبت بعبد ضعيف خود چنان است كه گويا اظهار مينمايد كه آنچه به تو عنايت مىشود پاداش و جزاى عمل خودت مىباشد منّتى بر تو نيست .
فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ، أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ
گويا در مقام اعتراض خطاب سرزنش آميز به انسان مينمايد كه اى آدمى كه تو را با صورت زيبا و قد رعنا و توازن و تعادل اعضاء و قوا خلقت نموديم و آنچه در عالم خلقت پراكنده به نظر ميآيد جوهر و لبّ و حقيقت آن را در وجود تو نهاديم