و انجام وظيفه ميدهند .
وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها ، وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها
( ششمين و هفتمين ) به زمين و مسطح و منبسط بودن آن و نفس و تعادل اعضاء و قواى آن سوگند ياد نموده و در هر سه آيه ما در ( ما بناها ) و ما طحيها ، و ما سوّاها ) دو احتمال داده شده بعضى ما را مصدرى گرفتهاند يعنى سوگند به آسمان و بناى آن و به زمين و بسط آن و بنفس و تعديل آن و بعضى ما را موصوله گرفتهاند يعنى قسم به آسمان و زمين و نفس و آن كسى كه آنها را به پا نهاده كه آفريننده آنها است و مقصود از نفس شايد نفس كلّى باشد كه شامل گردد تمام نفوس از نفوس ملائكه و نفوس حيوانات و نفوس جن و بشر و شايد مقصود فقط نفوس آدميان باشد و تسويه آن اشاره باستحكام وجود نفس ناطقه و تعادل قواى نفسانى و توازن اعضاء جسمانى وى است و نيز اشاره بشرافت و فضيلت نفس ناطقه انسانى دارد كه از عالم ( ما فوق الطبيعة ) و عالم مجردات براى تعمير عالم طبيعت فرود آمده و نيز شايد اشاره بمراتب و درجات نفس دارد از امّارگى كه در وصف او است
( لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ )
و ملهمگى كه در باره او است
( فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها )
( و لوّامگى ) كه به او سوگند ياد نموده ( و النفس اللوامه ) و نيز آن مرتبه كمال نفس كه در مورد خطاب مهر آميز مبدء و مربى خود گشته و بخطاب
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي
سرفراز گرديده
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
ناظم و مربى عالم براى نفس انسانى دو در و دو دروازه باز نموده راهى بسوى عالم بالا كه محل عبور و مرور ملائكه باشد و از آن عالم فيض بگيرد و راهى و طريقى بسوى عالم طبيعت باز نموده كه محل عبور و مرور شياطين است و در ابتداء خلقت انسان تواند هر يك از اين دو راهرا بر خود مفتوح نمايد