مرتبه ماهست ( راغب اصفهانى ) در اين آيات هفت نوع از موجودات بزرگ عالم كه بناى خلقت و اس اساس آفرينش و بناى عالم بر آن نهاده در معرض سوگند در آورده كه اصل آنها خورشيد و ضياء او است و باقى متفرع بر او و از آثار آن بشمار ميروند اين است كه نخستين شمس و تجليات آن را تخصيص بذكر داده و باقى را عطف به او و متفرع بر آن گردانيده زيرا كه ماه از خود روشنى و ضيائى ندارد از پى خورشيد ميدود و از نورى كه از خورشيد استفاده نموده وقتى كه بدر تمام مىشود بتلألؤ و تجلّيات خود در تاريكى شب جاى گزين خورشيد ميگردد و عالم را بنور خود روشن ميگرداند و در سوره يونس آيه 5 فرموده
جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً
پس از آن دومين سوگند را بماء و تلألؤ آن تخصيص داده از بعضى عرفاء است كه آيه اشاره به ماه قلب است وقتى كه اقبال بروح نمايد و از روح اعظم روشنى و ضياء كسب نمايد و تابع نفس نگردد در تفسير روح البيان از كتاب لايحات برقيّه چنين نقل مينمايد كه گفته شمس اشاره بحقيقت كماليه الهيّه است و قمر اشاره بحقيقت كماليه انسانيه است و همين طورى كه قمر از ابتداء خلقت تا روز قيامت مجلى و مظهر تجلّى نور شمس است تا آنكه در تاريكى شب مردم بنور او راه بيايند همين طور حقيقت انسان كامل و پيدايش وى در عالم براى اين است كه مجلى و مظهر باشد براى كسانى كه در راه سير و سلوك بسوى حق تعالى از ظلمات نفس و اطوار كونيه راهى بسوى حقيقت بيابند و از عالم امكان عروج بعالم وجوب نمايند و چنانچه قمر وقتى نزديك بشمس گرديد از نورش كاهيده ميگردد تا آنكه وقتى مقارن بشمس گرديد ديگر از خود نور و ضيائى نشان نميدهد و در نور شمس فانى ميگردد همين طور انسان كامل وقتى بكمال انسانيّت ميرسد كه تعيّن و تحقق و شيئيّت او مضمحل ميگردد يعنى ديگر در خود شيئيّت مستقل و تعيّن وجودى باقى نميماند و فانى فى اللَّه