تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
است بقا و ثباتى باشد تا آنكه صحيح باشد گفته شود آخرت باقىتر است چنانچه از كلمه ( ابقى ) در آيه چنين استفاده مىشود در صورتى كه ايّام عمر انسان و حيات دنيوى وى فانى گرديد كجا باقى است ( پاسخ ) اگر چه زمان چنانچه در محل خود مبرهن گرديده بيك معنى يك امر اعتبارى سيّال است كه از گردش اوضاع عالم انتزاع گرديده كه اصلا استقلال ندارد چه جاى آنكه باقى ماند لكن ممكن است مقصود از بقاء حيات دنيوى آن فعليّت اخير و شخصيت وجود انسانى باشد كه از مجموع ايّام و آنات زمان عمر وى پديد گرديده كه حيات دنيوى انسانى به اين اعتبار باقى و دائمى و فنا پذير نيست چگونه حيات دنيوى باقى نيست در صورتى كه تحقّق وجود انسان از همين ايام و ساعات عمر وى پديد گرديده بلكه توان گفت زمان را به دو اعتبار توان نگريست باعتبار ثابت و باعتبارى متغير اگر زمان را باعتبار حركت قطعيّه موجودات در نظر گرفتيم كه از آن تعبير بايّام و ساعات و آنات مىشود البته آن يك امر عرضى و كمّ متّصل غير قار الذات است بنا بر قولى يا يك امر اعتبارى ناپايدار است لكن اگر مجموع زمان ( من حيث هى مجموع ) كه از آنات پديد ميگردد و آن را حركت توسطيه نامند كه آن روح زمان و ما حصل زمان است و حكماء از آن تعبير بدهر ميكنند در نظر گيريم به اين اعتبار زمان يك امر ثابت باقى است چگونه توان مجموعه حيات دنيوى انسان و عمر شصت و هفتاد ساله انسان را فانى دانست در صورتى كه وجود و شخصيت وى از همين ايّام و آنات زمان كه دنبال يكديگر تعاقب مينمايند و على الدوام پديد مىگردند و مىگذرند تحقق پذيرفته بلكه باندك توجهى معلوم ميگردد كه اين آنات و ساعات زمان كه مىگذرد يك حقيقت ديگرى در بر دارند و آن حقيقت مستقر و ثابت است و شايد اشاره به همين مطلب دارد قوله تعالى در سوره يس
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها
و اين آنات از معدات و محققات آن حقيقت بشمار ميروند و به آن حقيقت حيات دنيوى انسانى تحقق پذيرد كه آن باقى است لكن حيات اخروى انسانى چون آخر ندارد و محدود به حدى نيست ( ابقى ) است