بر اين مطلب ، گواهى راستين است ؛ مثلا درحالىكه ديگر علماى رجالى در مقام جرح و تضعيف ، تنها به بيان نقاط ضعف راوى قناعت ورزيدهاند ، ابن غضائرى عنان قلم را بر انتقاد و حكم به خباثت و هلاكت و لعن راوى رها كرده و او را با تأكيد هر چه بيشتر ( و همراه با ناسزاگويى ) تضعيف نموده است . اينك نمونههايى چند از اين حكمها را ملاحظه مىكنيم :
دربارهء مسمعى مىگويد : « او ضعيف و معتقد به غلو بوده و كتابى در زيارات تأليف كرده كه دلالت بر خباثت زياد و مذهب بىارزش وى دارد و از دروغگويان بصره بوده است » . « 1 » و دربارهء كتاب على بن عباس چنين مىگويد : « تأليفى است كه بر خباثت مؤلف و پوچى مذهب او دلالت مىكند و نبايد به او و رواياتش توجه كرد » . « 2 » و دربارهء جعفر بن مالك مىگويد : « دروغگو بوده و بهطور كلى روايات او بايد كنار گذاشته شود و در مذهب وى غلو بوده و از ضعفا و راويان مجهول الحال نقل حديث مىكند و همهء عيبهاى راويان ضعيف در او جمع است » . « 3 » خلاصه اينكه ابن غضائرى ضعفهاى كوچك و بىاهميت را بسيار بزرگ جلوه مىداده ، او روحيات خاصى داشته كه او را بدين كار وادار مىكرده است . شاهد بر اين مطلب اينكه گاهى شيخ طوسى و نجاشى هردو شخصى را تضعيف كردهاند ، ولى بين عبارات ابن غضائرى با آنها اختلاف بسيارى وجود دارد ؛ مثلا شيخ از عبد اللّه بن محمّد نام مىبرد و مىگويد : « او واعظ و فقيه بود » « 4 » و نجاشى نيز او را تضعيف مىكند و مىگويد : « او ضعيف بود » « 5 » ولى ابن غضائرى او را بهشدت تضعيف كرده و مىگويد : « او دروغگو و جعلكنندهء حديث بود و نه بر روايات او مىتوان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 76 ، رقم 87 .
( 2 ) . همان ، ص 79 ، رقم 95 .
( 3 ) . همان ، ص 48 ، رقم 27 .
( 4 ) . الفهرست طوسى ، ص 296 ، رقم 445 .
( 5 ) . رجال النجاشى ، ص 324 ، ضمن رقم 83 .