آن مرد چيزى نگفت .
حضرت فرمود : و اگر حرف ، حرف ما باشد در اين صورت آيا شما به هلاكت نيفتاده و ما نجات نيافتهايم ؟
آن مرد گفت : خداوند به تو لطف و رحمت فرمايد ، برايم توضيح بده كه خدا چگونه و كجا است ؟
حضرت فرمود : واى بر تو ! آنچه تو گمان كردهاى غلط است ، او جا و مكان را ايجاد كرده است ، او بود ولى هيچ جا و مكانى وجود نداشت ، كيفيّت را او ايجاد كرده است ، او بود و هيچ چگونگى و كيفيّتى وجود نداشت ، لذا با كيفيّت يا جا و مكان و حواسّ قابل درك نيست و به هيچ چيز شبيه نمىباشد .
مرد گفت : حال كه با هيچ حواسّى از حواسّ پنجگانه قابل درك نيست پس ، اصلًا نيست !
حضرت فرمود : واى بر تو ! چون حواسّت از درك او عاجز است ، ربوبيّت او را انكار مىكنى و حال آنكه ما وقتى از ادراكش عاجز مىشويم يقين مىكنيم كه او ربّ ما است ، و او چيزى است بر خلاف ساير اشياء .
مرد گفت : پس بگو خدا چه زمانى ، بوده است ؟
حضرت فرمود : تو به من بگو ، خداوند چه وقت نبوده است تا به تو بگويم چه وقت بوده است ؟
مرد پرسيد : چه دليلى بر وجود خدا هست ؟
حضرت فرمود : وقتى به جسدم مىنگرم و مىبينم نمىتوانم در طول و عرض چيزى از آن كم كنم يا بر آن بيفزايم و سختىها را از آن دفع كنم و چيزى به سود آن انجام دهم ، مىفهمم كه اين ساختمان بناكنندهاى دارد و به او معتقد مىشوم ، افزون بر اينكه چرخش فلك را به امر و قدرتش و ايجاد شدن ابرها و
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٧٣