تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
حضرت رضا عليه السلام پاسخ داد : تو از كجا دانستى كه من فرزند ندارم ! به خدا قسم اين روزها و شب‌ها نگذرد ( و عمر من به سر نرسد ) جز اينكه خداوند پسرى به من بدهد كه ميان حق و باطل را جدا سازد .

دليل بر امامت امام رضا عليه السلام چيست ؟

ابراهيم بن شعيب گفت : در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بودم پهلوى من مردى از اهالى مدينه بود مدتى با هم مشغول صحبت شديم از من پرسيد : اهل كجائى گفتم مردى از اهالى عراقم . گفتم : تو كه هستى ؟ گفت : يكى از غلامان حضرت رضايم . گفتم : من از تو تقاضائى دارم . گفت چه تقاضائى ؟ گفتم : نامه‌اى دارم ، به آن جناب مىرسانى ؟ گفت : آرى هر وقت بخواهى . بيرون رفتم و كاغذى تهيه نموده ، نوشتم : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، آباء گرام و اجدادت قبلًا به ما خبرهائى از غيب مىدادند كه دليل بر امامت آنها بود ، مايلم اسم من و پدر و فرزندانم را برايم بنويسى ، بعد نامه را مهر زده به او دادم . فردا نامه‌اى سر به مهر برايم آورد آن را گشوده خواندم در پائين نامه با خطى كه خيلى خوب نبود چنين نوشته بود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - ابراهيم ، پدرانت شعيب و صالح هستند و فرزندانت محمّد و علي و فلان دختر و فلان دختر چند اسم ديگر اضافه نموده بود كه من آنها را نمىدانستم ، يكى از حاضرين مجلس گفت : همان‌طور كه سخن ايشان در مورد آنها درست است در مورد بقيه نيز صحيح است تو جستجو كن ببين چگونه است .