حضرت رضا عليه السلام فرمود : وقتى كه خداوند موسى را به پيامبرى مبعوث كرد ، اغلب افعال اهل زمان او ساحرى و جادوگرى بود ، پس از نزد خدا چيزى براى قومش آورد كه توانائيشان نرسد مانند آن را بياورند و سحر آنها را باطل كندو حجت را بر آنها تمامنمايدو عيسى را در وقتى مبعوثگردانيد كه بيمارىها زياد بود و مردم محتاج به طبابت بودند ، پس عيسى از نزد خدا چيزى برايشان آورد كه مانند آن را نداشتند و نه مىتوانستند مانند آن را بياورند ، معجزهاى كه او آورد ، زنده كردن مرده و بينا كردنِ كور مادر زاد و پيسى به اذن خدا بود و به اين سبب حجت بر ايشان تمام شد ، حقتعالى محمد صلى الله عليه و آله را در زمانى مبعوث گردانيد كه اغلب افعال اهل عصر او سخنورى بود ( و گمانم آنست كه فرمود : شعر بود ) بنا براين محمد صلى الله عليه و آله براى ايشان كتاب خدا را آورد كه قولشان را باطل كرد و حجت را تمام كرد .
سپس ابنسكيت عرض كرد : به خدا سوگند كه هرگز مانند شما در اين زمانه نديدم ، حجت بر خلق امروز چيست ؟
حضرت فرمود : عقل كه با آن كسى را كه نسبت به خدا راست مىگويد را مىشناسى و تصديق مىكنى و كسى را كه نسبت به خدا دروغ مى گويد را تكذيب مىكنى .
ابنسكيت عرض كرد : به خدا سوگند كه جواب ( صحيح ) همين است .
سؤالهائى دربارهء عصمت انبياى الهى
از ابوصلت هروى مروى است كه مأمون سخنوران اهل اسلام و اديان مختلف از يهود و نصارى و مجوس و صائبين و ساير سخنگويان را در نزد حضرت على بن موسى الرضا جمع نمود ، احدى برنخاست سخنورى كند مگر آنكه حضرت او را الزام و ساكتش مىنمود و دليل او را رد مىفرمود و به طورى او را ساكت مىكرد كه گويا لقمهء سنگى در دهان او بود كه قادر بر تكلم نبود ،