در آن وقت على بن محمد الجهم برخاست و عرض كرد : يا ابن رسول اللَّه آيا قائل هستى به اينكه انبياء عصمت داشتند و هيچ معصيتى از آنها صادر نمىشد ؟
حضرت فرمود : بلى .
عرض كرد : پس چه مىكنى در قول حقتعالى : حضرت آدم عليه السلام معصيت كرد پس گمراه شد و قول خدا كه : ياد كن اى پيغمبر صاحب ماهى را كه مراد يونس بن متى است چون بيرون رفت از ميان قوم خود در حالتى كه خشمناك بود بر ايشان پس گمان برد كه ما قدرت نداريم بر او و قول خدا كه : هر آينه قصد كرد زليخا يوسف را و قصد كرد يوسف زليخا را و در قول حقتعالى در حق داود : و گمان برد داود كه ما او را به فتنه انداختيم و در قول حقتعالى نسبت به پيغمبر اكرم خود صلى الله عليه و آله : و پنهان مىكنى در قلب خود چيزى را كه خداوند ظاهر بسازد آن را ، يعنى ميل كردن به همسر زيد بنت جحش .
حضرت رضا عليه السلام به او فرمود : واى بر تو اى على از خدا بترس نسبت مده به پيغمبران خدا اين عملهاى زشت را و كتاب خدا را براى خود تفسير مكن ، حقتعالى خود فرموده : و نمىداند تأويل آنچه متشابهات است و ( حمل آن بر معناى مراد او ) مگر خدا كه آن را فرو فرستاده است و كسانى كه ثابتقدمانند در دانش و متمكن هستند در بينش كه علماى اهل ايمان باشند .
اما قول حقتعالى در حق آدم عليه السلام كه فرمود : و آدم را حجت قرار داد در زمين خود و خليفه قرار داد در بلاد و شهرهاى خود و او را براى بهشت خلق نفرموده بود و معصيتى كه از آدم سر زد در بهشت بود نه در زمين و عصمت او بايد در زمين باشد تا واجبات الهى را به اتمام رساند ، پس چون آدم عليه السلام به زمين فرود آمد و حجت و خليفهء خداى عز و جل شد معصوم شد به قول حقتعالى :
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢١٧