تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
اى بنده خدا ! هر گاه به برادرت اين گونه گمان بردى اين از نفاق است ؟ ! اينك به سوى خدا توبه كن ! در اين هنگام آن مرد فهميد چه گفته و اندوه او را فراگرفت و گفت : اى فرزند رسول خدا ! من مالى ندارم تا او را راضى كنم ، ولى مقدارى از عبادت‌ها و صلوات‌هايم بر شما اهل بيت و لعنت‌هايم بر دشمنان شما را به او مىدهم . امام كاظم عليه السلام فرمود : اكنون از آتش بيرون شدى .

معرفت چيست ؟

18 . محمّد بن فلان واقفى مىگويد : پسر عمويى به نام حسن بن عبد اللَّه داشتم كه مردى پارسا و از بهترين عبادت‌كنندگان روزگار خودش بود ، گاهى به ملاقات حاكم مىرفت و با او سخنان درشت مىگفت و او را پند و اندرز مىداد و امر به معروف و نهى از منكر مىنمود و حاكم سخنان چنين مرد پرهيزكارى را تحمّل مىكرد . پيوسته با همين وضع زندگى مىكرد تا اين كه روزى حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام وارد مسجد شد ، او را ديد ، پيش او رفته و به او فرمود : اى ابا على ! چقدر خوشم مىآيد از اين حال كه دارى و از ديدنت خوشحال مىشوم جز اين كه معرفت ندارى برو و در پى معرفت باش ! عرض كرد : فدايت شوم ، معرفت چيست ؟ فرمود : برو علم دين بياموز و حديث ياد بگير !