فرمود : به احترام و گرامى داشت دوستانمان اين كار را براى آنها انجام مىدهيم .
آن گاه چند دعا خواند و دست به سوى آسمان برداشت و فرمود :
هماكنون ! هم اكنون !
ناگاه تكه تكههاى ابر كنار در غار سايه انداخت ، هر ابرى مىآمد مىگفت : سلام بر تو اى دوست و حجّت خدا !
پاسخ مىداد : سلام بر تو و رحمت خدا و بركات او بر تو اى ابر شنوا و فرمانبر !
آن گاه مىفرمود : كجا مىروى ؟
مىگفت : به فلان سرزمين .
مىفرمود : مأمور رحمت هستى يا خشم ؟
مىگفت : براى رحمت يا خشم و مىرفت .
تا اين كه ابرى نيكو و درخشان آمد و گفت : سلام بر تو اى ولى خدا و حجّت او !
پاسخ فرمود : و سلام بر تو اى ابر شنوا و فرمانبر ! كجا مىروى ؟
گفت : به سرزمين طالقان .
فرمود : براى رحمت يا خشم ؟
گفت : براى رحمت .
فرمود : اين امانتى را كه به تو مىسپارم به آن سرزمين ببر !
گفت : شنوا هستم و اطاعت مىكنم .
فرمود : پس به اذن خدا روى زمين قرار بگير !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣٣