تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
فرمود : به احترام و گرامى داشت دوستانمان اين كار را براى آن‌ها انجام مىدهيم . آن گاه چند دعا خواند و دست به سوى آسمان برداشت و فرمود : هم‌اكنون ! هم اكنون ! ناگاه تكه تكه‌هاى ابر كنار در غار سايه انداخت ، هر ابرى مىآمد مىگفت : سلام بر تو اى دوست و حجّت خدا ! پاسخ مىداد : سلام بر تو و رحمت خدا و بركات او بر تو اى ابر شنوا و فرمانبر ! آن گاه مىفرمود : كجا مىروى ؟ مىگفت : به فلان سرزمين . مىفرمود : مأمور رحمت هستى يا خشم ؟ مىگفت : براى رحمت يا خشم و مىرفت . تا اين كه ابرى نيكو و درخشان آمد و گفت : سلام بر تو اى ولى خدا و حجّت او ! پاسخ فرمود : و سلام بر تو اى ابر شنوا و فرمانبر ! كجا مىروى ؟ گفت : به سرزمين طالقان . فرمود : براى رحمت يا خشم ؟ گفت : براى رحمت . فرمود : اين امانتى را كه به تو مىسپارم به آن سرزمين ببر ! گفت : شنوا هستم و اطاعت مىكنم . فرمود : پس به اذن خدا روى زمين قرار بگير !