تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

سرورم ! مظلوم ، مغصوب و ستمديده هستى

81 . خالد جوّاز مىگويد : روزى خدمت حضرت اباالحسن عليه السلام شرف ياب شدم ، آن حضرت در آن روز در « رميله » ساكن بود ، همين كه در حياط خانه چشمم به ايشان افتاد ، با خودم گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، سرورم ! مظلوم ، مغصوب و ستمديده هستى . آن گاه به حضرتش نزديك شدم و پيشانى مباركش را بوسيدم و خدمتش نشستم . حضرتش به جانب من رو كرد و فرمود : خالد ! ما از اين موضوع آگاه‌تريم ، اين سخنان را با خود مگو ! عرض كردم : فدايت شوم ! به خدا سوگند منظورى نداشتم . فرمود : ما از اين موضوع از ديگران آگاه‌تريم ، اگر بخواهيم ، به سوى ما برمىگردد ، ولى براى اين گروه مدّت و پايانى است كه بايد به پايان آن برسند . گفتم : ديگر چنين كارى نمىكنم و در دل چيزى نمىگويم . فرمود : نه ، هرگز چنين نكن !

از خدا بخواه به من خانه ، همسر ، فرزند و خدمتكار عنايت فرمايد . . .

82 . حماد بن عيسى مىگويد : روزى در بصره خدمت حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام شرف ياب شدم و عرض كردم : فدايت شوم ، از خدا بخواه به من خانه ، همسر ، فرزند و خدمتكار عنايت فرمايد و هر سال توفيق دهد كه به زيارت خانه خدا مشرّف شوم .