تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
از اين رو هر كه وارد مىشد مىگفت : من فلانى پسر فلانى هستم ، تا جدّ خويش نام مىبرد كه سرانجام به يكى از بنى هاشم ، يا قريش و يا مهاجر و يا انصار مىانجاميد . هارون به هر كدام از پانصد هزار درهم تا دويست دينار به مقدار مقام و شرافت نسبى و هجرت اجدادش جايزه مىداد . روزى نزد هارون ايستاده بودم كه فضل بن ربيع وارد شد و گفت : اى امير مؤمنان ! درب خانه مردى است كه مىگويد : موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام است . من ، امين ، مؤتمن و ديگر سپهداران ايستاده بوديم ، هارون به ما رو كرد و گفت : مواظب رفتار خود باشيد ! سپس به دربان گفت : اجازه بده وارد شود ، ولى مواظب باش از مركب فقط روى فرش من پياده شود . همين طور كه ايستاده بودم ديدم پيرمردى لاغر اندام كه عبادت پيكرش را ناتوان كرده بود وارد شد ؛ گويى پوست مشكى كهنه بود كه سجده بر صورت و بينى او اثر گذاشته بود . همين كه چشمش به هارون‌الرشيد افتاد ، خواست از الاغى كه بر آن سوار بود پياده شود ، هارون فرياد زد : نه ، به خدا ، بايد روى فرش من پياده شويد ! دربانان از پياده شدن او مانع شدند ، همه ما با ديده احترام و عظمت و شكوه به او نگاه مىكرديم ، همين طور آمد تا روى فرش رسيد و دربانان و سپهداران اطرافش را گرفته بودند . هارون از تخت پايين آمد و از او استقبال كرد ، صورت و چشم‌هايش را بوسيد و دستش را گرفت و بالاى مجلس آورد و در آن جا با او نشست و سخن آغاز كرد و به طور كامل با تمام چهره متوجه او بود و از حالش مىپرسيد .