سپس گفت : بگو ببينم به چه دليل شما مىگوييد : انسان از طرف زنان به واسطه ندادن خمس به اهلش دچار فساد مىشود ؟
گفتم : براى تو توضيح مىدهم به شرط اين كه تا زنده هستم اين موضوع را به كسى نگويى و به زودى خداوند بين ما و كسانى كه ستم روا مىدارند ، فاصله مىاندازد . اين مسألهاى است كه تاكنون احدى از سلاطين جز اميرالمؤمنين ( ! ! ) نپرسيده است ؟
گفت : نه تيم ، نه عدى ، نه بنى اميه و نه اجدادم از عباسيان ؟
گفتم : در اين باره نه از من پرسيده شده و نه از حضرت امام صادق عليه السلام .
هارون گفت : اگر براى من كشف شود كه از جانب تو يا يكى از بستگانت اين مسأله بازگو شده ، امانى كه به تو دادهام از بين خواهد رفت .
گفتم : اين شرط را مىپذيرم .
هارون گفت : دوست دارم گفتارى كوتاه از اصول و فروع كه تفسير آن فهميده شود ، براى من بنويسى به شرط اين كه آن را از ابوعبداللَّه عليه السلام شنيده باشى .
گفتم : آرى ، به روى چشم اى اميرمؤمنان ( ! ! ) .
هارون گفت : وقتى نوشتهات تمام شد حوائج خود را بگو تا برآورم .
آن گاه هارون از جاى برخاست و رفت و كسى را گماشت كه از من نگهبانى كند و هر روز براى من غذاى خوبى مىفرستاد . من اين گونه نوشتم :
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٣٣