گفتم : پيامبر صلى الله عليه و آله به كسى كه قدرت مهاجرت داشت ، ولى هجرت نكرد ، ارث نداده است . همانا عمويم عباس مىتوانست هجرت كند ، ولى هجرت نكرد ، او را در شمار اسيران نزد پيامبر آوردند ، امتناع داشت از اين كه خونبهاى خود را بدهد تا خداوند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را آگاه كرد كه طلايى را در جايى پنهان كرده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله ، حضرت على عليه السلام را فرستاد آن طلا را از پيش امالفضل بيرون آورد و به عباس آنچه جبرئيل از جانب خدا خبر آورده ، خبر داد و به على عليه السلام اجازه داد و نشانه دفينه را نيز داد .
در اين موقع عباس گفت : پسر برادر ! آنچه به واسطه ايمان نياوردن به تو از دست دادم ، بيشتر است ، گواهى مىدهم كه تو رسول خداى جهانيان هستى .
وقتى على عليهما السلام طلا را آورد ، عباس گفت : پسر برادر ! مرا فقير كردى .
در اين هنگام خداوند اين آيهها را نازل كرد : « اگر خدا خيرى در دلهاى شما بداند ، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما مىدهد و شما را مىآمرزد » .
در آيه ديگرى فرمود : « و كسانى كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند هيچ گونه ولايت و تعهّدى در برابر آنها نداريد تا مهاجرت كنند » .
آن گاه مىفرمايد : « و اگر براى دين خود از شما يارى خواهند بر شماست كه آنها را يارى كنيد » .
در اين موقع متوجه شدم كه هارون غمگين شد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٣١