تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
نامه را خواندم ، خدا مىدانست كه من در آن مورد هيچ تقصيرى نداشتم ، در آن نامه نوشته شده بود : پيروان غالى براى موسى بن جعفر از اطراف عالم اموالى مىفرستند ، آنان به امامت او اعتقاد دارند و اين كار را يك وظيفه دينى مىدانند و بر خود واجب مىشمارند تا آن گاه كه خدا زمين و ساكنان آن را بر روى زمين هستند به رهبران واقعى بسپارد ، آنان معتقدند كه هر كس يك دهم مال خود را به آن‌ها ندهد و به امامت آن‌ها تصديق نداشته باشد و به اجازه ايشان به مكّه نرود و به فرمان آن‌ها جنگ نكند و غنيمت را به آن‌ها نسپارد و آن‌ها را بر همه مردم فضيلت ندهد و اطاعت ايشان را مانند اطاعت خدا و پيامبر واجب نداند ، كافر است ، خون و مالش حلال است . در آن نامه نسبت‌هاى ناروايى بود ؛ هم چون صيغه موقت بدون شاهد ، حلال شدن زنان مردم به اجازه امام ؛ اگر چه با يك درهم باشد و بيزارى از خلفاى پيشين كه در نمازها به آن‌ها لعنت مىكنند و معتقدند كه هر كس از آن‌ها دورى نكند ، زنش به او حلال نيست و هر كس نماز را به تأخير اندازد نمازش درست نيست ؛ چرا كه خداوند متعال مىفرمايد : « آن نماز را ضايع كردند و از خواست‌هاى نفسانى پيروى كردند پس به زودى به دوزخ وارد خواهند شد » ، آنان چنين مىپندارند كه « غى » دره‌اى در دوزخ است . نامه طولانى بود ، من همانطور كه ايستاده مىخواندم و او ساكت بود . پس از پايان يافتن نامه ، هارون سر بلند كرد و گفت : آن چه خواندى كافى است . اكنون خود را از آنچه در اين نامه است با دليل تبرئه كن !