به عرش پناه بردند و دور او طواف كردند ، و لذا خداوند عزّوجلّ امر فرمود براى آنها خانهاى از مرمر كه سقف آن از ياقوت سرخ بود ، و ستونهاى آن از زبرجد ساختند كه در آن هر روز هفتاد هزار فرشته وارد مىشود كه ديگر - پس از آن - تا روز معلوم داخل نمىشوند .
سپس حضرت فرمود : و روز معلوم ؛ روزى است كه در صور يك نفخه دميده مىشود ، و ابليس ميان دميدن اوّلى و دميدن دومى مىميرد .
و اما « نون » پس نهرى است در بهشت كه از يخ سفيدتر ، و از عسل شيرينتر است خدا به آن فرمود : مداد ( جوهر ) باش ، مداد شده .
سپس درختى را گرفت و آن را با دست خود نشانيد .
سپس حضرت صادق - عليه السلام - فرمود : مرادم از دست ؛ قدرت است ، نه آنچه مشبّهه مىگويند و معتقدند ، سپس فرمود : قلم باش .
سپس به آن فرمود : بنويس .
عرض كرد : پروردگارا ؛ چه بنويسم ؟
حضرت فرمود : آنچه تا روز قيامت واقع مىشود .
و آن چنين كرد ، سپس روى آن مهر زد .
سپس فرمود : تا روز معلوم ( قيامت ) سخن مگو .
2 - عَنْ سُفْيانِ الثَّوْري قالَ : سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ - عليهماالسلام - عَنْ
ن
.
فَقالَ : هُوَ نَهْرٌ فِي الْجَنَّةِ ، قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ : أُجْمُدْ ، فَصارَ مِداداً .
ثُمَّ قالَ عَزَّوَجَلَّ لِلْقَلَمِ : أُكْتُبْ ، فَسَطَرَ الْقَلَمُ فِي اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ ماكانَ وَما هُوَ كائِنٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ، فَالْمِدادُ ؛ مِدادٌ مِنْ نُورٍ ، وَالْقَلَمُ ؛ قَلَمٌ مِنْ نُورٍ ، وَاللَّوْحُ ؛ لَوْحٌ مِنْ نُورٍ .
قالَ سُفْيانُ : فَقُلْتُ لَهُ : يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ ؛ بَيِّنْ لي أَمْرَ اللَّوْحِ وَالْقَلَمِ وَالْمِدادِ فَضْلَ بَيانٍ وَعَلِّمْني مِمَّا عَلَّمَكَ اللَّهُ .