قالَ اللَّه عَزَّوَجَلَّ لَهُ : كُنْ مِداداً فَكانَ مِداداً ، ثُمَّ أَخَذَ شَجَرَةً فَغَرَسَها بِيَدِه .
ثُمَّ قالَ : وَالْيَدُ : أَلْقُوَّةُ - وَلَيْسَ بِحَيْثُ تَذْهَبُ إِلَيْهِ الْمُشَبِّهَةِ - ثُمَّ قالَ : كُوني قَلَماً .
ثُمَّ قالَ لَهُ : أُكْتُبْ ، فَقالَ : يا رَبِّ ؛ وَما أَكْتُبُ ؟
قالَ : ماهُوَ كائِنٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ، فَفَعَلَ ذلِكَ ، ثُمَّ خَتَمَ عَلَيْهِ وَقالَ : لا تَنْطِقَنَّ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ . « 1 »
قلم چيست ؟
1 - يحيى بن ابو العلاء رازى گويد : مردى بر حضرت صادق - عليه السلام - وارد شد و عرض كرد : فدايت شوم ؛ خبر ده مرا از معنى فرمايش خداى عزّوجلّ :
« ن ، سوگند به قلم و آنچه مىنويسند » .
و خبر ده مرا از معنى فرمايش خداى عزّوجلّ به ابليس : « همانا تو از مهلت يافتگانى ( امّا نه تا روز رستاخيز ، بلكه ) تا روز و وقت معيّنى » .
و خبر ده مرا از اين خانه ( كعبه ) چگونه بر مردم واجب شد زيارت آن .
حضرت صادق - عليه السلام - به او نگاهى كرد و فرمود : چنين سؤالى پيش از تو كسى از من ننمود .
خداوند عزّوجلّ هنگامى كه به فرشتگان فرمود : « همانا من در روى زمين جانشينى - نمايندهاى - قرار خواهم داد . » فرشتگان از اين خبر ضجّه و ناله كردند ، و عرض كردند : پروردگارا ! اگر حتماً خليفهاى در زمين قرار خواهى داد پس از ميان ما قرار بده تا مطابق فرمان تو در ميان مخلوقاتت عمل كند .
خدا در پاسخ آنان فرمود : « همانا من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد » .
فرشتگان خيال كردند كه اين سخن كه خدا فرمود از روى غضب بود ، لذا
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : ج 11 ص 108 ح 17 .