تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام صادق ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
از محتواى قرآن آگاه نبودى ) ؛ ولى ما آن را نورى قرار داديم كه بوسيلهء آن هركه را بخواهيم بدان هدايت مىكنيم » . فرمود : محققاً خدا تو را هدايت فرموده است . آنگاه سه بار فرمود : خدايا ؛ هدايتش فرما ، پسر جان ، هرچه خواهى بپرس . عرض كردم : پدر و مادرم و خانوادهء من نصرانى هستند ، و مادرم نابينا است ، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم ( اشكالى ندارد يا از آنها جدا شوم ) ؟ حضرت فرمود : آنها گوشت خوك مىخورند ؟ عرض كردم : نه ، حتى به آن دست هم نمىزنند . فرمود : باكى نيست ، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن و چون بميرد او را به ديگرى وامگذار ، خودت به كارش اقدام كن ، و به كسى مگو نزد من آمده‌اى تا در « منى » پيش من آيى ان‌شاءاللَّه . زكريّا گويد : من در « مِنى » خدمت حضرت شرفياب شدم در حالى كه مردم گردش را گرفته بودند و او مانند معلم كودكان بود كه گاهى اين و گاهى آن از او سؤال مىكرد ( و او پاسخ مىداد ) . چون به كوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى كردم ، و خود به او غذا مىدادم و جامه و سرش را از كثافات پاك مىكردم و خدمتگزارش بودم . مادرم به من گفت : پسر جان ، تو زمانى كه دين مرا داشتى با من چنين رفتار نمىكردى ، اين چه رفتار است كه از تو مىبينم از زمانى كه از دين ما رفته و به دين حنيفيه ( يعنى اسلام ) گراييده‌اى ؟ گفتم : مردى از فرزندان پيغمبر ما به من چنين دستور داده . مادرم گفت : آن مرد پيغمبر است ؟ گفتم : نه بلكه پسر يكى از پيغمبران است . مادرم گفت : پسر جان ؛ اين مرد پيغمبر است ، زيرا دستورى كه به تو داده از