قالَ : فَلَمّا أَلْحَحْتُ ، قالَ : فَمَكانُكَ إِذا ، ثُمَّ قامَ فَدَخَلَ الْبَيْتَ هَنيئَة ثُمَّ صاحَ بي :
أُدْخُلْ ، فَدَخَلْتُ .
فَقالَ لي : ما ذلِكَ ؟
فَقُلْتُ : أَخْبِرْني بِهِ جُعِلْتُ فِداكَ .
قالَ : فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْأَرْضِ فَنَظَرْتُ إِلَى الْبَيْتِ يَدُورُبي ، وَأَخَذَني أَمْرٌ عَظيمٌ كِدْتُ أَهْلَكُ ، فَضَحِكَ .
فُقُلْتُ : جُعِلْتُ فِداكَ ؛ حَسْبي لا أُريدُ . « 1 »
اسم اعظم چيست ؟
عمّار ساباطى روايت مىكند كه به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم :
فدايت شوم ؛ دوست دارم مرا از « اسم اعظم » خداى متعال آگاه كنى .
حضرت فرمودند : تو طاقت آن را ندارى .
راوى گويد : چون اصرار كردم ، حضرت فرمود : پس در جاى خود بمان ، سپس از جا برخاست و وارد منزل شد و پس از اندكى مرا صدا زد كه داخل شو ، و من داخل شدم .
حضرت به من فرمود : آن چيست ؟
عرض كردم : فدايت شوم ؛ مرا از آن آگاه كن .
راوى گويد : سپس حضرت دست خود را بر زمين گذاشت من نگاه كردم به خانه احساس كردم كه خانه دور سرم مىچرخد ، و امر عظيمى عارضم شد كه نزديك بود هلاك شوم ، حضرت خنديدند .
عرض كردم : فدايت شوم ؛ همين برايم بس است ، ديگر نمىخواهم .
هامش
( 1 ) - رجال الكشّى : 164 ، بحار الأنوار : ج 27 ص 27 ح 8 .