تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام صادق ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
اى برادر اهل مصر ، از من بشنو و درياب . ما هرگز در بارهء خدا شك نمىكنيم . مگر خورشيد و ماه ، و شب و روز را نمىبينى كه به افق مىآيند و اشتباه نمىكنند و باز مىگردند ؟ آنها مجبور و ناچارند مسيرى جز مسير خود ندارند . اگر قدرت رفتن بدون برگشت دارند پس چرا بر مىگردند ؟ و اگر مجبور و ناچار نيستند چرا شب روز نمىشود ، و روز شب نمىگردد ؟ اى برادر اهل مصر ؛ به خدا قسم آنها براى هميشه ( به ادامهء وضع خود ) ناچارند ، و آنكه ناچارشان كرده از آنها محكمتر ( و فرمانروائى قويتر ) و بزرگتر است . زنديق گفت : راست گفتى . سپس امام - عليه السّلام - فرمود : اى برادر اهل مصر ؛ براستى آنچه به او گرويده‌ايد و گمان مىكنيد كه « دهر » است اگر « دهر » مردم را مىبرد چرا آنها را بر نمىگرداند ؟ و اگر بر مىگرداند چرا نمىبرد ؟ اى برادر اهل مصر ؛ همه ناچارند ، چرا آسمان افراشته و زمين نهاده شده است ؟ چرا آسمان بر زمين نمىافتد ؟ و چرا زمين بالاى طبقاتش فرو نمىريزد ؟ و چرا چنان حالتى پيش نمىآيد كه ديگر نه آسمان و زمين در جاى خود بمانند ، و نه چيزى روى آنها مستقر گردد ؟ زنديق گفت : پروردگارشان و سرورشان است كه آنها را نگه داشته است . و اينجا بود كه زنديق به دست امام صادق - عليه السّلام - ايمان آورد . حمران ( كه در مجلس حاضر بود ) به امام صادق - عليه السّلام - گفت : فدايت شوم ، اگر زنادقه به دست تو مؤمن مىشوند ، كفّار هم به دست پدرت ايمان آوردند . ( يعنى شما شاخهء همان شجرهء مباركه هستيد و داراى همان نفس