تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام صادق ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
تَلامِذَتِكَ . فَقالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ - عليه السّلام - : يا هِشامَ بْنَ الْحَكَمِ ؛ خُذْهُ الَيْكَ وَعَلِّمْهُ . فَعَلَّمَهُ هِشامُ - فَكانَ مُعَلِّمَ أَهْلِ الشَّامِ وَأَهْلِ مِصْر - الإيْمانَ وَحَسُنَتْ طَهارَتُهُ حَتّى رَضِيَ بِها أَبُو عَبْدِاللَّهِ - عليه السّلام - . « 1 »

چند پرسش و پاسخ پيرامون آفريدگار

هشام بن حكم گويد : در مصر زنديقى بود كه سخنانى از حضرت صادق - عليه السّلام - به او رسيده بود به مدينه آمد تا با آن حضرت مباحثه كند ، در آنجا با حضرت برخورد نكرد ، به او گفتند : به مكّه رفته است ، آنجا آمد ، ما با حضرت صادق - عليه السّلام - مشغول طواف بوديم كه نزد ما رسيد . نامش « عبدالملك » و كنيه‌اش « ابو عبداللّه » بود ، در حال طواف شانه‌اش را به شانه امام صادق - عليه السّلام - زد ، امام صادق - عليه السّلام - فرمود : نامت چيست ؟ گفت : عبدالملك ( بندهء سلطان ) . فرمود : كنيه‌ات چيست ؟ گفت : كنيه‌ام ابو عبداللّه ( پدر بندهء خدا ) است . حضرت فرمود : اين پادشاه ( وسلطانى ) كه تو بندهء او هستى از پادشاهان زمين است يا آسمان ؟ و نيز بگو پسرت بندهء خداى آسمان است يا بنده خداى زمين ؟ هر جوابيكه بگوئى محكوم مىشوى ( او خاموش ماند ) . هشام گويد : به زنديق گفتم : چرا جوابش را نمىگوئى ؟ از سخن من بدش آمد . امام صادق - عليه السلام - فرمود : چون از طواف فارغ شدم نزد ما بيا . زنديق پس از پايان طواف خدمت امام - عليه السلام - آمد ، و در مقابل آن
هامش
( 1 ) - اصول كافى ج 1 ص 91 ح 1 .