تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام صادق ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
سورمه در چشم ، باشيد ( هستيد ) . به خدا قسم اگر چنين مىكرديد به جائى مىكشيد كه نزد من مىآمديد در حالى كه شمشيرها را از نيام كشيده و آماده جنگ و كارزار شده‌ايد ، و در اين صورت مىآمدند و بالاجبار مرا وادار به مبايعت ( با آن شخص ) مىكردند ، و مىگفتند : بيعت كن و گرنه ترا مىكشيم ، و من ناچار مىشدم كه از خود دفاع كنم ( وكشت و كشتار واقع مىشد ) در حالى كه پيامر خدا - صلّىاللَّه عليه وآله و سلّم - قبل از وفاتشان به من - سرّاً - فرمودند : اى ابو الحسن ، امّت پس از من به تو غدر و خيانت خواهند كرد ، و عهد مرا ( كه مربوط به خلافت و جانشينى تو است ) نقض خواهند نمود و تو نسبت به من به منزلهء هارون از موسى هستى ، و امّت پس از من كارى را كه سامرى وپيروان او با هارون و پيروانش كردند با تو خواهند كرد . من گفتم : يا رسول اللَّه ، پس شما چه سفارشى به من داريد اگر چنين شد ؟ حضرت رسول فرمودند : اگر يارانى را يافتى پس اقدام كن و با آنان جهاد كن ، و اگر يارانى را نيافتى دست نگهدار ، و خون خود را حفظ كن تا با مظلوميت به من ملحق شوى . و هنگامى كه رسول خدا - صلّىاللَّه عليه وآله و سلّم - وفات يافت به غسل و كفن و دفن آن حضرت مشغول شدم ، سپس قسم خوردم كه تا قرآن را جمع نكنم عبا بر دوش نگذارم مگر براى نماز ، و چنين كردم . سپس دست فاطمه - سلام اللَّه عليها - و دو فرزندم حسن و حسين - عليهما السلام - را گرفتم و بر اهل بدر و اهل سابقه ( وسابقين در اسلام ) مرور كرديم و آنها را به حقم ياد آورى كردم ، و به نصرت و ياريم دعوت نمودم ، ولى هيچ يك از آنان به من پاسخ مثبت ندادند مگر چهار نفر : سلمان ، عمّار ، ابوذر ، و مقداد - رضى اللَّه عنهم - ، و در اين امر با بقيه خويشاوندانم گفتگو كردم ولى همگى امتناع كردند ، و ترجيح دادند كه سكوت اختيار شود ، چون مىدانستند در سينهء آن گروه چه