وليس تبقى الأرض يا أبا خالد ! يوماً واحداً به غير حجّة للَّهعلى الناس منذ يوم خلق اللَّه آدم عليه السلام وأسكنه الأرض « 1 » .
يزيد كناسى گويد : از امام باقر عليه السلام پرسيدم : آيا هنگامى كه عيسى بن مريم عليه السلام در گهواره تكلّم كرد براى اهل زمان خودش حجّت خدا بود ؟
حضرت فرمود : در آن روز پيغمبر و حجّت خدا بود ولى مرسل نبود ، آيا به كلام او در آن هنگام كه گفت : « من بندهء خدايم ؛ او كتاب ( آسمانى ) به من داده ؛ و مرا پيامبر قرار داده است * و مرا - هرجا كه باشم - وجودى پر بركت قرار داده ؛ و تا زمانى كه زندهام مرا به نماز و زكات توصيه كرده است » گوش فرا نمىدهى ؟
عرض كردم : آيا در آن موقع و در آن حال - كه در گهواره بود - حجّت خدا بر زكريّا عليه السلام بود ؟
حضرت فرمود : عيسى عليه السلام در آن حال آيت و نشانهاى براى مردم بود ، و رحمت خدا براى مريم بود كه در آن هنگام سخن گفت و از او دفاع كرد ، او پيامبر و حجّت براى كسى بود كه در آن حال سخنان او را مىشنيد ، پس از آن ، ديگر سكوت كرد و تا دو سالگى تكلّم ننمود ، و پس از سكوت او تا دو سال ، زكريّا عليه السلام حجّت خداى متعال بر مردم بود .
پس از آن ، زكريّا عليه السلام از دنيا رفت ، و فرزند او يحيى - در حالى كه كودكى صغير بود - كتاب و حكمت را از او به ارث برد ، مگر كلام خدا را نمىشنوى كه مىفرمايد :
« اى يحيى ! كتاب ( خدا ) را با قوّت بگير ، و ما فرمان نبوّت در كودكى به او داديم » .
چون عيسى عليه السلام هفت ساله شد به پيغمبرى و رسالت تكلّم نمود در آن هنگامى كه خداى تعالى به او وحى فرمود ، و عيسى عليه السلام حجّت بر يحيى و همهء مردم گشت .
اى ابو خالد ! كرهء زمين از روزى كه خداى حضرت آدم عليه السلام را آفريده و در آن ساكن گردانيده حتّى يك روز هم بدون حجّت بر مردم نبوده است .
84 / 84 - عن سدير قال : قلت لأبي جعفر عليه السلام : هل يبتلي اللَّه المؤمن ؟
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : ج 14 ص 255 ح 51 ، عن اصول الكافي .