أبي جعفر عليه السلام نسأله عن مسألة لا أدري عنده فيها شيء .
فأتياه فسلّما عليه ثمّ قال له طاووس : يا أبا جعفر ! هل تعلم أيّ يوم مات ثلث الناس ؟
فقال : يا أباعبدالرحمان ، لم يمت ثلث الناس قطّ ، بل إنّما أردت ربع الناس !
قال : وكيف ذلك ؟
قال : كان آدم وحوّاء وقابيل وهابيل ، فقتل قابيل هابيل ، فذلك ربع النّاس .
قال : صدقت .
قال أبو جعفر عليه السلام : هل تدري ما صنع بقابيل ؟
قال : لا .
قال علّق بالشمس ينضح بالماء الحارّ إلى أن تقوم الساعة « 1 » .
ابان بن تغلب گويد : طاووس يمانى با يكى از دوستانش وارد طواف شد ، ناگاه ديد امام باقر عليه السلام - كه در سنّ جوانى بودند - در پيش روى او طواف مىنمايند . پس طاووس به دوستش گفت : اين جوان دانشمند است .
هنگامى كه امام عليه السلام از طواف فارغ شدند ، دو ركعت نماز گزارده ، پس نشستند و مردم گرد ايشان جمع شدند ، طاووس به دوستش گفت : به نزد ابو جعفر عليه السلام برويم تا از او سؤالى بنماييم ، نمىدانم كه در مورد آن پاسخى دارد يا خير ؟ !
پس به نزد امام عليه السلام آمدند ، به حضرتش سلام نمودند ، آنگاه طاووس به امام عليه السلام گفت : اى ابو جعفر ! آيا مىدانى كه كدام روز بود كه يك سوّم مردم هلاك شدند ؟
امام فرمود : اى ابو عبدالرحمان ! هرگز يك سوّم مردم هلاك نشدند ، بلكه منظورت اين بود كه يك چهارم مردم هلاك شدند !
گفت : آن چگونه بود ؟
امام عليه السلام فرمود : ( در آن زمان جمعيّت زمين شامل ) آدم ، حوّا ، قابيل و هابيل بود ، پس قابيل هابيل را كشت ، و آن يك چهارم مردم است .
گفت : درست گفتى .
امام باقر عليه السلام فرمودند : آيا مىدانى كه با قابيل چه كردند ؟
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : ج 11 ص 229 ح 7 ، عن الاحتجاج .