نگاه كردم ، ديدم بيشتر مردم به شكل بوزينه و خوك هستند ، و مؤمن در ميان آنها همچون ستارهء درخشان در شب تار است .
ابو بصير عرض كرد : مولاى من ! صحيح مىفرماييد ، حاجى كم است ؛ ولى داد و فرياد زياد است .
آنگاه امام عليه السلام باز دعايى خواند دو مرتبه نابينا شد . ابو بصير در مورد بينايى چشم خود التماس نمود .
امام عليه السلام فرمود : ما از تو مضايقه نداريم اى ابوبصير ! ، خدا نيز به تو ستم روا نداشته ، آنچه صلاحت بوده انتخاب كرده ، مىترسيم مردم فريفتهء ما شوند و فضل خدا را بر ما فراموش كنند و در مقابل خدا ، ما را بپرستند با اين كه ما بندهء او هستيم و از عبادتش سرپيچى نداريم ، و از فرمانبردارى او خسته نمىشويم و تسليم او هستيم .
( در روايت ديگرى ) ابو عروه گويد : با ابو بصير وارد منزل امام باقر و امام صادق عليهما السلام شديم ، ابو بصير به من گفت : آيا در اتاق پنجرهاى را كه نزديك سقف است مىبينى ؟
گفتم : بلى ، تو از كجا خبر دارى ؟
گفت : امام باقر عليه السلام به من نشان داده است .
13 / 13 - عاصم الحنّاط ، عن محمّد بن مسلم ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : سمعته وهو يقول لرجل من أهل افريقيّة : ما حال راشد ؟
قال : خلّفته حيّاً صالحاً يقرئك السّلام .
قال : رحمه اللَّه .
قلت : جعلت فداك ومات ؟
قال : نعم ، رحمه اللَّه .
قلت : ومتى مات ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٦٣