تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
حسن بن عبّاس بن حريش از امام جواد عليه السلام و آن حضرت از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرتش فرمود : پدرم بزرگوارم مشغول طواف كعبه بود ، مردى كه نقاب بر صورت داشت مقابلش ايستاد و طواف آن حضرت را قطع كرد و پدرم را با اتاقى در كنار صفا برد ، از پى من نيز فرستاد ، ما سه نفر شديم ، پس گفت : آفرين بر پسر پيامبر . ! آنگاه دست بر روى سر من گذاشته گفت : خدا به تو خير دهد اى امين خداوند بعد از پدران خويش ! آنگاه رو به پدرم كرده گفت : اى ابا جعفر ! مىخواهى تو براى من توضيح ده ، اگر مايلى من براى تو توضيح دهم . يا تو سؤال كن و يا من ؟ در صورتى كه بخواهى من تو را تصديق مىكنم يا تو مرا تصديق كن . فرمود : همهء اينها را مىخواهم . آن مرد گفت : مبادا وقتى من سؤال كردم جوابى بدهى كه حقيقت را پنهان كرده باشى ؟ ! فرمود : چنين جوابى را كسى مىدهد كه در دلش دو علم داشته باشد ، كه هر يك مخالف ديگرى باشد ؛ ولى خداوند امتناع دارد از اين كه داراى علمى باشد كه مختلف است . گفت : سؤال من همين بود ، اينك قسمتى از آن را توضيح دادى ، بگو ببينم علمى كه حقيقت خالص باشد و در آن اختلاف نباشد ، نزد كيست ؟ فرمود : تمام اين علم نزد خداست ، امّا آنچه مردم بدان نيازمندند در اختيار اوصيا است . امام صادق عليه السلام فرمود : آن مرد نقاب از صورت برداشت و روى پا نشست ، صورتش مىدرخشيد ، گفت : براى همين علم آمدم ، مقصودم همين بود ، شما عقيده داريد از علمى كه بدون اختلاف است نزد اوصيا هست ، آنها از كجا بر اين علم مطّلع مىشوند ؟