قال : كذبت .
قال : وربّما أبيع الشعير .
قال : ليس كما قلت ، بل تبيع النوا .
قال : من أخبرك بهذا ؟
قال : الملك الّذي يعرّفني شيعتي من عدوّي ، لست تموت إلّاتائهاً .
قال جابر الجعفيّ : فلمّا انصرفنا إلى الكوفة ذهبت في جماعة نسأل فدلّنا على عجوز ، فقالت : مات تائهاً منذ ثلاثة أيّام .
بيان : المغيريّة أصحاب المغيرة بن سعيد العجلي الّذي ادّعى أنّ الإمامة بعد محمّد بن عليّ بن الحسين عليهم السلام لمحمّد بن عبداللَّه بن الحسن ، وزعم أنّه حيٌّ لم يمت « 1 » .
جابر گويد : ما در حدود پنجاه نفر بوديم كه در خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بوديم ، ناگاه كثير النوا داخل شد ، او از گروه مغيريّه بود سلام كرد و نشست . گفت :
مغيرة بن نعمان در كوفه مدّعى است كه شما فرشتهاى داريد كه مؤمن و كافر و شيعه را از دشمنانتان براى شما معيّن مىكند .
امام پرسيد : شغل تو چيست ؟
عرض كرد : گندم مىفروشم .
فرمود : دروغ گفتى .
گفت : گاهى جو هم مىفروشم .
فرمود : دروغ گفتى ، تو دانهء خرما مىفروشى .
گفت : چه كسى اين خبر را به شما داد . ؟
فرمود : همان فرشتهاى كه شيعه مرا از دشمنم برايم مشخص مىكند ، تو ديوانه از دنيا خواهى رفت .
جابر جعفى گويد : وقتى ما به كوفه برگشتيم از او جستجو نموديم ، پير زنى را به ما معرّفى كردند ، پيش او رفتيم گفت : سه روز قبل با ديوانگى از دنيا رفت .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : ج 46 ص 250 ح 43 .