خواسته تا بخواند .
پس به ما اجازه ورود دادند ، و وارد شديم ، و كسى را نزد آن حضرت نديديم ، عرض كرديم : خداوند حال شما را بهبود گرداند ! صدايى به زبان عبرانى شنيديم و گمان كرديم كه شما مردى از اهل كتاب را خواستهاى تا قرائت كند .
فرمود : نه ، و ليكن مناجات حضرت الياى پيامبر را با پروردگارش يادآور شدم ، و به سبب اين ، گريستم .
گفتيم : قربان تو گرديم ؛ مناجات او چگونه است ؟
فرمود : او همواره مىگفت : پروردگارا ! آيا مرا بعد اين كه اين همه در برابر تو ايستادم و در خدمت توأم عذاب مىكنى ؟ آيا بعد از نماز طولانيم مرا عذاب خواهى نمود ؟
و همين طور اعمالش را يكى پس از ديگرى مىشمرد ، تا اين كه خداوند به او وحى فرمود : من تو را عذاب نخواهم كرد .
حضرت فرمود : او گفت : پروردگارا ! چه كسى مىتواند جلو قدرت تو را بگيرد اگر پس از قبول كردن ؛ باز بگويى : نه ، من بندهء توأم و در اختيار تو هستم .
حضرت مىفرمايد : خداوند به او وحى فرمود كه : همانا من اگر سخنى را بگويم به آن وفا مىكنم .
184 / 184 - عليّ بن خالد ، عن ابن يزيد ، عن عبّاس الورّاق ، عن عثمان بن عيسى ، عن ابن مسكان ، عن ليث المرادي أنّه حدّثه عن سدير بحديث فأتيته فقلت : إنّ ليث المرادي حدّثني عنك بحديث .
فقال : و ما هو ؟
قلت : جعلت فداك ؛ حديث اليماني .
قال : كنت عند أبي جعفر عليه السلام فمرّ بنا رجل من أهل اليمن فسأله أبو جعفر عليه السلام عن اليمن فأقبل يحدّث ، فقال له أبو جعفر عليه السلام : هل تعرف دار كذا و كذا ؟
قال : نعم ؛ ورأيتها .
قال : فقال له أبو جعفر عليه السلام : هل تعرف صخرة عندها في موضع كذا ؟
قال : نعم ؛ ورأيتها .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٠٨