« 1 » ، أمّا إنّه لم يقل : النّاس كلّهم ، أنتم اولئك رحمكم اللَّه ونظراؤكم .
إنّما مثلكم في النّاس مثل الشعرة البيضاء في الثور الأسود ، أو الشعرة السوداء في الثور الأبيض ، ينبغي للناس أن يحجّوا هذا البيت و أن يعظّموه لتعظيم اللَّه إيّاه ، و أن يلقونا أينما كنّا ، نحن الأدلّاء على اللَّه « 2 » .
در روايتى مىخوانيم كه راوى گويد : حدوداً با پنجاه نفر در خيمهاى در حضور امام باقر عليه السلام بوديم ، حضرت نشست ، پس از سكوتى طولانى از ما ، حضرتش فرمود : چرا شما حرف نمىزنيد ؟ شايد به نظرتان مىرسد كه من پيامبر هستم ؟ نه ، سوگند به خدا ؛ من چنين نيستم ، و ليكن مرا خويشاوندى نزديك و ولادتى از رسولخدا عليه السلام مىباشد ، هركس آن قرابت را صله كند خداى با او صله مىنمايد ، و هركس آن را دوست داشته باشد خداى او را دوست مىدارد ، و هركس آن را گرامى بدارد خداى او را گرامى مىدارد .
آيا مىدانيد كدام بقعه ( و زمينها ) در نزد خدا منزلت بيشترى دارد ؟
پس كسى از ما حرف نزد ، خود حضرتش جواب داد ، و فرمود : آن بقعهء با فضيلت مكّه ( و مسجدالحرام ) است ، همان مكانى كه خداوند آن را براى خود حرم انتخاب كرده و خانهء خويش را در آن قرار داده است .
آنگاه فرمود : آيا مىدانيد كدام سرزمين از مكّه بافضيلتتر است ؟
باز كسى از ما حرفى نزد ، و خود حضرتش پاسخ داد و فرمود : آن مكان ما بين حجر الاسود تا درب كعبه است ، آنجا حطيم ابراهيم بود ، جايى كه او گوسفندانش را از آنجا دور مىكرد و در آنجا نماز مىخواند .
( و آنگاه حضرت سخن خود را چنين ادامه داد : ) سوگند به خدا ؛ اگر بندهاى در اين مكان مقدّس روى قدمهاى خود ، روز را تا تاريكى شب به نماز بايستد ، و شب را نماز بخواند تا روشنايى روز همه جا را بپوشاند ، ولى حقّ ما اهل بيت را نشناسد و حرمت ما را نداند خداى هرگز از او چيزى را نمىپذيرد .
هامش
( 1 ) - إبراهيم : 37 .
( 2 ) - بحارالأنوار : ج 65 ص 86 ح 11 ، عن تفسير العيّاشي : ج 2 ص 233 - 234 ح 41 .