ثمّ قال : جعلت فداك ؛ زدني .
قال : قوله عزّ وجلّ في سورة يوسف عليه السلام :
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها
« 1 » لمن أمروه أن يسأل ؟ القرية والعير أم الرجال ؟
فقال : جعلت فداك ؛ فأخبرني عن القرى الظاهرة .
قال : هم شيعتنا ، يعني العلماء منهم « 2 » .
عبداللَّه بن سنان گويد : امام صادق عليه السلام مىفرمايد : حسن بصرى خدمت امام محمّد باقر عليه السلام آمد ، حضرت به او فرمود : اى برادر بصرى ! شنيدم كه تو آيهاى از كتاب خدا را بر خلاف آنچه نازل شده تفسير نمودهاى ، اگر چنين كردهاى در واقع هم خود و هم ديگران را به هلاكت انداختهاى .
گفت : قربانت گردم ؛ كدام آيه است ؟
حضرت فرمود : گفتار خداوند متعال كه مىفرمايد : « وميان آنها و شهرهايى كه بركت داده بوديم آبادىهايى آشكارى قرار داديم و سفر در ميان آنها را به طور متناسب مقدّر نموديم ، ( و به آنان گفتيم : ) شبها و روزها در اين آباديها با ايمنى ( كامل ) سفر كنيد » .
واى بر تو ! چگونه خداوند براى گروهى ايمن گردانيده در حالى كه در مكّه و مدينه و ميان آن دو اموال آنها به سرقت مىرود ؟ و بسا به عنوان بنده گرفتار مىشوند يا كشته مىگردند ؟
آنگاه حضرت مقدارى مكث نمودند ، سپس با دست مبارك به سينهء شريفش اشاره كرد و فرمود : ماييم آن قريههايى كه خداوند آنها را مبارك گردانيد .
عرض كرد : قربانت گردم ؛ آيا در كتاب خدا موردى هست كه « قرى » به معنى « رجال » آمده باشد ؟
فرمود : آرى ؛ آنجا كه خداوند مىفرمايد : « و چه بسيار شهرها و آباديها كه اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپيچى نمودند پس ما به شدّت به حسابشان
هامش
( 1 ) - يوسف : 82 .
( 2 ) - بحار الأنوار : ج 24 ص 235 ح 4 ، عن كنز جامع الفوائد .