هم جدا شديم و من به خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم : فدايت گردم ؛ من با ابن ذر ، ابن قيس ماصر و صلت همسفر شدم و شنيدم كه آنها مىگفتند :
ما چهار هزار مسأله طرح كردهايم كه از ابا جعفر عليه السلام خواهيم پرسيدم ، و من از اين قضيّه غمگين و ناراحت هستم .
امام باقر عليه السلام فرمود : چرا از اين جريان غمگين شدهاى ؟ هنگامى كه آمدند اجازهء ورود بده .
چون فردا شد غلام امام باقر عليه السلام وارد شده عرضه داشت : قربانت گردم ؛ پشت در ، ابن ذر با گروهى اجازهء ورود مىخواهند .
امام باقر عليه السلام رو به من كرد و فرمود : اى ثوير ! برخيز و به آنها اجازهء ورود بده .
من برخاستم و آنها را راهنمايى كردم ، چون وارد منزل شدند سلام كرده و نشستند ولى حرفى نزدند .
وقتى اين حال به درازا كشيد امام باقر عليه السلام رو به آنها كرده و از سخنان آنها جويا شد ، و آنها همچنان حرف نمىزدند .
امام باقر عليه السلام چون اين حال را در آنها ديد به كنيز خويش « سرحه » فرمود : سفره را بياور .
هنگامى كه كنيز سفره را آورد و پهن كرد ، امام باقر عليه السلام فرمود : سپاس خدايى كه براى هر چيزى حدّى قرار داده كه تا سرانجامش برسد ، حتّى براى اين سفره نيز حدّى قرار داده تا سرانجام آن .
( در اين موقع ) ابن ذر ( لب به سخن گشود و ) گفت : حدّ اين سفره چيست ؟
حضرت فرمود : ( حدّ سفره اين است ) هنگامى كه سفره پهن مىشود نام خدا برده مىشود ، و هنگامى كه جمع مىكنند خدا را حمد و سپاس مىگويند .
راوى گويد : آنگاه مشغول خوردن غذا شدند .
سپس امام باقر عليه السلام فرمود : براى من آب بياوريد .
براى حضرت در كوزهاى چرمين آب آوردند ، حضرت وقتى آن را به دست گرفت فرمود : سپاس خدايى را كه براى هر چيزى حدّى قرار داده كه منتهى به آن مىشود حتّى براى اين كوزه نيز حدّى كه منتهى به آن شود قرار داده است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٠٨