ابن ذر گفت : حدّ اين كوزه چيست ؟
حضرت فرمود : ( حدّ اين كوزه آن است ) هنگامى كه از آن مىنوشى خداى را نام مىبرى ، و هنگامى كه دست از نوشيدن برمىدارى خداى را سپاس مىگويى ، و از جاى دستهء كوزه آب منوش ، و اگر جاى شكستهاى در آن باشد از آنجا نيز منوش .
راوى گويد : چون از غذا دست برداشتند ، حضرت رو به آنها كرد و از سخنان آنها پرسيد ولى همچنان آنها حرف نمىزدند ، امام باقر عليه السلام چون چنين ديد فرمود :
اى ابن ذر ! آيا خبر نمىدهى از برخى از احاديث ما كه به شما رسيده است ؟
عرض كرد : آرى ؛ اى فرزند رسول خدا ! ( مىگويم ، آنگاه حديث معروفى را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرد و ) گفت : همانا من ميان شما دو چيز گرانبها گذاشتم ، يكى از ديگرى بزرگتر است : كتاب خدا و اهل بيت من ، اگر به آن دو متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد .
امام باقر عليه السلام فرمود : اى ابن ذر ! هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ملاقات كنى و او بفرمايد : چگونه با دو گوهر گرانبهاى من ، بعد از من رفتار كرديد ؟ چه جواب مىدهى ؟
راوى گويد : ابن ذر گريست تا جائى كه ديدم اشك چشمانش بر صورتش جارى شد ، آنگاه گفت : امّا آن شىء گرانبهاى بزرگ را ، پس پاره پاره كرديم ، و امّا كوچكتر را ، پس آن را هم به قتل رسانديم .
امام باقر عليه السلام فرمود : آيا در اين هنگام او را تصديق مىنمايى اى ابن ذر ؟ ! نه ، سوگند به خدا ؛ انسان در روز قيامت قدم از قدم برنمىدارد جز آن كه از سه چيز پرسيده مىشود : از عمرش كه در كجا فانى كرد ؟ از مالش كه از كجا بدست آورد و در كجا مصرف كرد ؟ و از محبّت ما اهل بيت .
راوى گويد : آنها برخاستند و خارج شدند .
امام باقر عليه السلام به غلام خود فرمود : آنها را تعقيب كن و ببين چه مىگويند ؟
راوى گويد : غلام ، آنها را تعقيب كرد ، آنگاه برگشت و گفت : قربانت گردم ؛ شنيدم آنها به ابن ذر مىگفتند : ما براى اين كار با تو بيرون نيامديم ؟ !
ابن ذر گفت : واى بر شما ! خاموش باشيد تا بگويم : همانا او شخصى است كه
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٠٩