چه كسى جانشين شماست ؟
72 . مسيب مخزومى مىگويد : امّ سليم گويد : به خدمت امام سجاد عليه السلام شرف ياب شدم ، حضرتش در خانهاش ايستاده بود و نماز مىخواند . نمازش طولانى شد و از آن كناره نمىگرفت و معمولًا در هر روز و شب هزار ركعت نماز مىخواند . پس با ناراحتى نشستم ، نمازش تمام نشد ، خواستم برخيزم و بروم تا خواستم حركت كنم چشمم به انگشتر ايشان افتاد كه در انگشت مباركشان بود ، بر روى نگين حبشى آن نوشته شده بود : ام سليم ! بايست تا آنچه مىخواهى براى تو انجام دهم .
وقتى كه نمازش به پايان رسيد فرمود : اى ام سليم ! ريگى براى من بياور !
بدون اين كه چيزى بگويم ، پس هنگامى كه گفت : نمازش را با شتاب تمام كرد ، وقتى كه سلام داد به من فرمود : اى ام سليم ! يك سنگ ريزه ، غير از آن سنگ به من بده !
بدون اين كه از او بخواهم و برايش آورده باشم ، سنگى را از روى زمين برداشتم و به ايشان دادم . آن را گرفت و بين دو دستش گذاشت و فشار داد مانند آرد شد ، سپس مخلوط كرد و آن را به ياقوتى سرخ تبديل كرد .
سپس با انگشتر خود روى آن را نقش زد و من روى آن را نگاه كردم ، به خدا سوگند ، ديدم درست مثل همان روزى است كه از امام حسين عليه السلام ديده بودم . گفتم : خدا مرا فداى شما بگرداند ، جانشين شما چه كسى است ؟
فرمودند : آن كسى كه مثل اين كارى كه من كردم ، انجام دهد و هرگز بعد از من ، كسى را كه مثل من آن را انجام بدهد ، نخواهى ديد .