تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
عمر گفت : اى حسين ! هر كه حقّ پدرت را انكار كند خدا لعنتش كند ، مردم مرا به حكومت انتخاب كردند و من آن را پذيرفتم ، اگر پدرت را برگزيده بودند ما نيز از او اطاعت مىكرديم ( ! ! ) امام حسين عليه السلام به او فرمود : اى پسر خطّاب ! كدام مردم پيش از ابوبكر بدون هيچ حجّتى از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله و رضايتى از آل محمّد تو را به حكومت برگزيدند ؟ ! آيا رضايت شما همان رضايت محمّد صلى الله عليه و آله است ؟ يا اين كه رضايت اهل او برايش موجب خشم و غضب بوده است ؟ به خدا سوگند ! اگر براى زبان گفتارى بود كه تصديقش به درازا كشد و كردارى كه مؤمنان ياريش كنند هرگز به خطا بر دوش آل محمّد عليهم السلام سوار نمىشدى كه از منبرشان بالا رفته و با قرآنى كه براى آنان نازل شده به همان‌ها حكم كنى ؛ كتابى كه نه از مشكلاتش با خبرى و نه از تأويلش ، جز شنيدن و نزد تو خطا كار و حق دار يكسان هستند . پس خداى تعالى تو را جزا دهد به آن چه جزاى توست و از اين احداثى كه به بار آورده‌اى از تو پرسش خوبى كند ! راوى گويد : در اين هنگام عمر در نهايت غضب از منبر فرود آمد و با گروهى از يارانش به طرف خانه حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام رهسپار شد ، اجازه ورود خواست و به منزل وارد شد و گفت : اى ابوالحسن ! چه چيزها كه امروز از پسرت به من رسيد ؛ در مسجد رسول خدا صدايش را بر من بلند كرده و تودهء مردم و اهل مدينه را بر من شوراند ! حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام به او فرمود : آيا فردى چون حسين ، فرزند پيامبر حكم ناروايى را بر تو جارى كرده يا طبقات پست مردم مدينه را بر تو شورانده است ؟ ! به خدا سوگند ! تو جز با حمايت همين گروه پست به اين مقام دست نيافتى . پس لعنت خدا بر كسى كه اين گروه را اغوا كرد ! !