تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
گفتم : چه دفترهايى ؟ فرمود : دفترهايى كه نام‌هاى شيعيان ما در آن ثبت شده است . گفتم : فدايت شوم ! اسم مرا نشانم بده . فرمود : فردا صبح بيا . فردا صبح با پسر برادرم كه سواد خواندن داشت خدمت ايشان شرف‌ياب شدم ، ولى من نمىتوانستم بخوانم . فرمود : اين صبح‌گاه براى چه آمدى ؟ عرض كردم : براى وعده‌اى كه به من داديد . فرمود : اين پسرك كيست ؟ گفتم : پسر برادر من است كه با سواد است ، ولى من سواد ندارم . فرمود : بنشين . من نشستم . آن گاه حضرتش دستور داد دفتر متوسطى را بياورند . وقتى دفتر را آوردند ، پسرك نگاه مىكرد كه ناگاه اسم‌ها مىدرخشيدند در همان بين كه مىخواند يك مرتبه گفت : عمو جان ! اسم من اين جاست ! گفتم : مادرت به مرگ تو بنشيند ! نام من كجاست ؟ نگاهى كرد و گفت : اين هم نام تو . هر دو شاد و خوشحال شديم و آن جوان در نهضت كربلا در ركاب سالار شهيدان امام حسين عليه السلام شهيد شد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 23 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى