معاويه خجل شد ، آن گاه برخاست و نشست و از آن بزرگوار عذرخواهى نمود .
دانشمند بزرگوار اربلى رحمه الله پس از نقل اين روايت مىنويسد :
امام حسن مجتبى عليه السلام از سخن عايشه در باره عدم شايستگى معاويه به خلافت در شگفت نشد ؛ چرا كه به نظر آن حضرت اين امر ضرورى بود ؛ بلكه فرمود : شگفت آورتر از خلافت تو ، نشستن من ( از تصرّف در خلافت ) است .
علامه مجلسى رحمه الله در ذيل اين روايت مىنويسد :
احتمال دارد كه امام حسن عليه السلام از سخن عايشه در شگفت شده است ؛ گرچه سخن حقّى بوده است ؛ چرا كه عايشه به خلافت پدرش كه با معاويه در عدم صلاحيت و شايستگى شريك بودند ، اقرار و اعتراف كرده است و از طرفى معاويه را به جنگ با اميرمؤمنان على عليه السلام فرا خوانده است .
اى ابا محمّد ! بار و محمولهء اين شتر چيست كه از خود جدا نمىكنى ؟
5 - حذيفه بن اسيد غفارى گويد : آن گاه كه امام حسن عليه السلام از معاويه جدا شد و به جانب مدينه رهسپار گرديد ، من در خدمت ايشان بودم ، پيوسته در برابر ايشان بار شترى قرار داشت كه كاملًا مراقب آن بود . روزى عرض كردم : اى ابا محمّد ! فدايت شوم ، بار و محمولهء اين شتر چيست كه به هر جا مىروى از خود جدا نمىكنى ؟
فرمود : اى حذيفه ! مىدانى چيست ؟
عرض كردم : نه .
فرمود : دفترهايى هستند .