تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

چرا با معاويه آشتى كردى ؟

6 - سفيان گويد : آن گاه كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد من نزد او رفتم ، ديدم كنار در خانهء خود نشسته و گروهى نزد او بودند . من نزديك شدم و گفتم : سلام بر تو ، اى ذليل كنندهء مؤمنان ! فرمود : و سلام بر تو اى سفيان ! پياده شو . من پياده شدم و مركبم را جايى بستم ، آن گاه نزد آن بزرگوار نشستم ، فرمود : چه گفتى اى سفيان ؟ گفتم : مىگويم : سلام بر تو اى ذليل كنندهء مؤمنان ! فرمود : چرا دربارهء ما چنين مىگويى ؟ گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، به خدا سوگند ! تو در آن موقعى كه با اين شخص سركش - يعنى معاويه - بيعت كردى و امر خلافت را به اين لعين پسر هند جگرخوار واگذار نمودى ما را ذليل كردى ؛ در صورتى كه يك سپاه صدهزار نفرى در اختيار تو بود كه حاضر بودند فدايى تو گردند و خدا كار اين مردم را براى تو مهيّا كرده بود . امام حسن عليه السلام فرمود : اى سفيان ! ما اهل بيتى هستيم كه هرگاه حق را تشخيص دهيم به آن متمسّك مىشويم . من از امير مؤمنان على عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « چند روزى بيش نمىگذرد كه اختيار اين امّت به دست مردى مىافتد كه داراى روده‌اى گشاده و گلويى ضخيم است ، مىخورد ولى سير نمىشود ، خدا نظر رحمت به او نمىكند ، او نخواهد مرد مگر موقعى كه در آسمان يك نفر عذرپذير و در زمين يك نفر ناصر و ياور دين نداشته باشد » .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 25 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى