تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
گفت : اى فرزند رسول خدا ! صبح را بر خلاف آن چه كه خودم دوست دارم و خدا و شيطان دوست دارند آغاز كردم . از پاسخ او گل لبخند بر لبان امام حسن عليه السلام نقش بست و خنديد . آن گاه فرمود : چگونه چنين است ؟ گفت : چرا كه خداوند متعال دوست دارد از او فرمان ببرم و عصيان و سرپيچى از امر او نكنم و من چنين نيستم ، از طرفى شيطان مىخواهد خدا را معصيت كنم و از او اطاعت نكنم و چنين نيست و از سوى ديگر خودم دوست دارم نميرم و چنين نيستم . در اين هنگام مردى برخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول خدا ! چرا ما از مرگ ناخرسنديم و آن را دوست نمىداريم ؟ امام حسن عليه السلام فرمود : چون شما زندگى جهان آخرت را خراب كرده‌ايد و زندگى دنياى خود را آباد نموده‌ايد ، از اين رو ناخرسنديد كه از دنياى آباد به جهان خراب منتقل شويد .

برادرم ! چه كسى تو را مسموم كرد ؟

54 - در كتاب « مروج الذهب » آمده است : امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش عليه السلام نقل مىكند كه : امام سجّاد عليه السلام مىفرمايد : در روزهايى كه عمويم امام حسن عليه السلام مسموم شده بود ، پدر بزرگوارم نزد آن حضرت رفت . امام حسن عليه السلام براى روا كردن حاجت شخصى برخاست و رفت . هنگامى كه بازگشت فرمود : من چند مرتبه مسموم شده‌ام ، ولى هيچ مرتبه‌اى اين طور نبودم ؛ زيرا قسمتى از كبد خود را از دست داده‌ام ، و گويا مىبينم آن را با چوب دستى زير و رو مىكنم . امام حسين عليه السلام فرمود : چه كسى تو را مسموم كرد ؟