اى بانوى بانوان ! آيا ترسيدى ؟
15 - اسما دختر عميس گويد : از بانويم فاطمهء زهرا عليها السلام شنيدم كه مىفرمود : شبى كه به خانهء على عليه السلام وارد شدم ، هراسيدم .
گفتم : اى بانوى بانوان ! آيا به راستى ترسيدى ؟
فرمود : آرى ، شنيدم كه زمين با على عليه السلام گفت و گو مىكند و آن حضرت با زمين سخن مىگويد . من با ترس شب را سپرى نمودم ، بامدادان اين جريان را به پدر بزرگوارم بازگو كردم .
آن بزرگوار سجدهء طولانى به جا آورد آن گاه سر از سجده برداشت و فرمود :
اى فاطمه ! مژده باد به تو پاكيزگى نسل و تبار ؛ چرا كه خداوند همسر تو را بر ديگر مردم برترى داده است و به زمين دستور داده كه اخبار و رخدادهاى شرق و غرب جهان را براى حضرت على عليه السلام شرح و بازگو نمايد .
اى حورى بهشتى ! چرا گريانى ؟ خدا ديدهء تو را نگرياند !
16 - ابن عبّاس در روايت مرفوعهاى گويد : سلمان فارسى رضى الله عنه گويد :
روزى در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايستاده بودم و آب به دستهاى مبارك آن حضرت مىريختم ، ناگاه حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام در حال گريه وارد شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دست مبارك خود را روى سر فاطمه عليها السلام نهاد و فرمود : اى حورى بهشتى ! چرا گريه مىكنى ؟ خدا چشم تو را نگرياند !
گفت : از كنار گروهى از زنان قريش - كه خضاب كرده بودند - مىگذشتم ، وقتى مرا ديدند دربارهء پسرعمويم به من طعنه زدند .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : چه سخنى از ايشان شنيدى ؟
عرض كرد : مىگفتند : بر محمّد سخت است كه دختر خود را به مرد فقيرى از قريش بدهد .