تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

اى بانوى بانوان ! آيا ترسيدى ؟

15 - اسما دختر عميس گويد : از بانويم فاطمهء زهرا عليها السلام شنيدم كه مىفرمود : شبى كه به خانهء على عليه السلام وارد شدم ، هراسيدم . گفتم : اى بانوى بانوان ! آيا به راستى ترسيدى ؟ فرمود : آرى ، شنيدم كه زمين با على عليه السلام گفت و گو مىكند و آن حضرت با زمين سخن مىگويد . من با ترس شب را سپرى نمودم ، بامدادان اين جريان را به پدر بزرگوارم بازگو كردم . آن بزرگوار سجدهء طولانى به جا آورد آن گاه سر از سجده برداشت و فرمود : اى فاطمه ! مژده باد به تو پاكيزگى نسل و تبار ؛ چرا كه خداوند همسر تو را بر ديگر مردم برترى داده است و به زمين دستور داده كه اخبار و رخ‌دادهاى شرق و غرب جهان را براى حضرت على عليه السلام شرح و بازگو نمايد .

اى حورى بهشتى ! چرا گريانى ؟ خدا ديدهء تو را نگرياند !

16 - ابن عبّاس در روايت مرفوعه‌اى گويد : سلمان فارسى رضى الله عنه گويد : روزى در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايستاده بودم و آب به دست‌هاى مبارك آن حضرت مىريختم ، ناگاه حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام در حال گريه وارد شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دست مبارك خود را روى سر فاطمه عليها السلام نهاد و فرمود : اى حورى بهشتى ! چرا گريه مىكنى ؟ خدا چشم تو را نگرياند ! گفت : از كنار گروهى از زنان قريش - كه خضاب كرده بودند - مىگذشتم ، وقتى مرا ديدند دربارهء پسرعمويم به من طعنه زدند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : چه سخنى از ايشان شنيدى ؟ عرض كرد : مىگفتند : بر محمّد سخت است كه دختر خود را به مرد فقيرى از قريش بدهد .