فرمود : دخترم ! به خدا سوگند ! من تو را شوهر ندادم ؛ بلكه خدا تو را براى على تزويج نموده است . ، زيرا موقعى كه فلانى و فلانى خواستگار تو بودند من سكوت اختيار نمودم و امر ازدواج تو را به خدا واگذار كردم ، تا اين كه نماز صبح جمعه را خواندم و صداى فرشتگان را شنيدم ، ناگاه جبرئيل را با هفتاد هزار صف فرشته ديدم كه تاج بر سر نهادهاند و خود را با زيورآلاتى آراستهاند .
گفتم : برادرم جبرئيل ! اين سر و صداها براى چيست كه از آسمان مىشنوم ؟
گفت : اى محمّد ! خداى توانا توجّهى به زمين كرد و از مردان على و از زنان فاطمه را برگزيد . تو فاطمه را براى على تزويج كن .
در اين هنگام حضرت زهرا عليها السلام سر خود را به جانب آسمان بلند و پس از گريه تبسّمى كرد و لبخندى زد و گفت : به رضاى خدا و رسول او راضى و خشنودم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : آيا مىخواهى بيش از اين دربارهء مقام على عليه السلام بگويم تا بيشتر خواهان او باشى ؟
عرضه داشت : آرى .
فرمود : گرامىتر از ما چهار نفر سوار بر خدا وارد نخواهد شد :
برادرم حضرت صالح كه بر شتر خود سوار است .
عمويم حمزه كه بر شتر عضباء سوار مىشود .
من كه بر براق سوارم .
همسر تو على بن ابى طالب كه بر يكى از شترهاى بهشتى سوار خواهد شد .
فاطمهء زهرا عليها السلام عرضه داشت : آن شتر را براى من توصيف كن كه از چه چيزى آفريده شده است ؟
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : آن شتر از نور خدا آفريده شده است ، بدين وصف كه دو پهلوى آن آراسته ، زرد رنگ ، سر آن سرخ و سياه است ، پاهاى آن از طلا ، پوزهء آن از لؤلؤ تازه ، چشمان آن از ياقوت و شكم آن از زبرجد سفيد است . قبهاى از لؤلؤ سفيد بر پشت آن است كه باطن آن از ظاهر و ظاهرش از باطنش ديده مىشود ، اين شتر از عفو خدا آفريده شده است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٨٧