نه بزرگى به كوچكى رحم نمايد و نه كوچكى احترام بزرگتر را رعايت كند .
در آن هنگام خداوند متعال نهمين هدايتگر از نسل ( امام ) حسين عليه السلام را برمىانگيزاند . او دژها و قلعههاى گمراهى و دلهاى بسته شده را فتح مىكند ، او براى احياى دين در آخر زمان قيام مىكند همچنان كه من در اوّل زمان قيام كردم و زمين را از عدل و داد پر مىكند چنانچه از جور و ستم پر شده بود .
اى فاطمه ! محزون مباش و گريه مكن ! چرا كه خداوند نسبت به تو از من مهربانتر و رؤوفتر است ، و اين به جهت مكانت تو در نزد من و جايگاه تو در دل من است .
خداوند تو را به ازدواج همسرى درآورد كه او داراى شريفترين و اصيلترين نژاد است و گرامىترين منصب را دارد و مهربانترين شخص نسبت به رعايا و عادلترين آنان در تسويه و بصيرترين آنان در قضاوت و داورى است .
من از پروردگارم خواستم كه تو نخستين فردى از اهل بيتم باشى كه به من ملحق شوى .
آگاه باش ! به راستى تو پارهاى از تن من هستى ، هر كه تو را بيازارد مرا آزرده است .
جابر در ادامهء گزارش خود مىگويد : وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ، روزى آن دو نفر ( باگستاخى تمام ) به ملاقات حضرت زهرا عليها السلام آمدند ! گفتند : اى دختر رسول خدا ! حالت چگونه است ؟
فاطمهء زهرا عليها السلام به آنان فرمود : سخن مرا تصديق مىكنيد ؟ آيا از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدهايد كه فرمود : « فاطمه پارهء تن من است ، هر كس او را بيازارد در واقع مرا آزرده است ؟ ! »
گفتند : آرى ، سوگند به خدا ! ما اين سخن را از پيامبر خدا شنيدهايم .
در اين هنگام ، آن بانوى ستمديده دستهاى خود را كه از ستم آنان ورم كرده بود به سوى آسمان بلند كرد و عرضه داشت :
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٥