تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
حفصه گفت : عمر را نزدش بياوريد ( ! ) او را فرا خواندند و چون آمد و رسول خدا صلى الله عليه و آله او را ديد رو برگردانيد ، او نيز رفت . سپس فرمود : برادر و يار مرا بياوريد . امّ سلمه رضى اللَّه عنها گفت : على عليه السلام را نزدش حاضر كنيد ؛ زيرا كه او جز على عليه السلام را نمىخواهد . امير مؤمنان على عليه السلام را خواستند ، وقتى آمد و به آن حضرت نزديك شد اشاره فرمود ، على عليه السلام خود را روى سينهء آن حضرت انداخت . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله زمانى دراز با على عليه السلام درِ گوشى سخن گفت . سپس على عليه السلام برخاست و در كنارى نشست ، تا اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را خواب ربود و مردم به او گفتند : اى اباالحسن ! چه چيز بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خصوصى به تو گفت ؟ فرمود : هزار دروازه از علم را به من آموخت كه هر دروازه‌اى از آن هزار دروازه را بر من مىگشود و مرا به چيزى وصيّت كرد كه - ان شاء اللَّه تعالى - بدان اقدام خواهم نمود .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 235 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى