پس از اين جريان رسول خدا صلى الله عليه و آله سنگين شد و حال احتضار آن پيامبر برگزيده فرارسيد . در آن حال امير مؤمنان على عليه السلام نيز پيش آن حضرت بود ، همين كه نزديك شد كه روح از بدن مباركش بيرون رود ، فرمود :
اى على ! سر مرا در دامن خود بگير ؛ زيرا كه امر الهى رسيد و چون جان من بيرون رود آن را با دست خود بگير و به روى خود بكش ، آن گاه مرا رو به قبله بكش و تجهيز و غسل و كفن مرا خودت انجام ده و تو پيش از همهء مردم بر من نماز بخوان و از من جدا مشو تا آن گاه كه مرا در گور نهى و در همه حال از خدا استعانت بجوى .
على عليه السلام سر مبارك آن حضرت را در دامن گرفت و آن حضرت از حال برفت . در اين هنگام فاطمه عليها السلام پيش آمد و خود را بر بدن نازنين پدر بزرگوارش افكند و نگاه به روى آن حضرت مىنمود و ندبه و گريه مىكرد و اين شعر را مىخواند :
سفيد رويى كه مردم به بركت روى او طلب باران مىكنند و فريادرس يتيمان و پناه بيوهزنان است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله چشمان مبارك را باز كرد و به صداى ضعيفى فرمود :
اى دخترم ! اين گفتار عمويت ابوطالب است آن را مگو ، ولى بگو « محمّد صلى الله عليه و آله فقط فرستادهء خداست و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند ؛ پس آيا اگر او بميرد يا كشته شود شما به عقب بر مىگرديد » .
حضرت زهرا عليها السلام بسيار گريست . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او اشاره كرد كه نزديك رود . حضرت زهرا عليها السلام به آن حضرت نزديك شد ، حضرتش آهسته چيزى به او فرمود كه رويش بدان سخن از هم شكفته شد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣٧