تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
پس به على بن ابى طالب عليهما السلام رو كرد و فرمود : اى برادر ! آيا تو وصيّت مرا مىپذيرى ؟ و وعده‌هاى مرا وفا مىكنى و دين مرا ادا مىنمايى ؟ و آيا پس از من به كار خاندان من رسيدگى خواهى كرد ؟ عرض كرد : آرى ، اى رسول خدا ! فرمود : پس نزديك من بيا . على عليه السلام پيش رفت . حضرت او را به خود چسباند ، انگشترى خويش را از دستش بيرون كرد و فرمود : اين را بگير و به دست خود كن . سپس شمشير ، زره و لباس‌هاى جنگى خود را خواست و به آن حضرت داد و دستمالى را كه هنگام جنگ به كمر خود مىبست آن را نيز خواست ، چون آوردند آن را نيز به امير مؤمنان على عليه السلام داد و به او فرمود : به نام خدا به خانهء خويش بازگرد . چون فردا شد ملاقات آن حضرت ممنوع شد و كسى را نمىگذاشتند پيش او برود ، بيمارى آن حضرت سنگين شد و امير مؤمنان على عليه السلام هيچ گاه از آن حضرت دور نمىشد مگر براى كار ضرورى . على عليه السلام براى انجام برخى از كارها بيرون رفت . رسول خدا صلى الله عليه و آله اندكى به حال آمد و چشمان مبارك را باز كرد و على عليه السلام را پيش خود نديد . در حالى كه زنان آن حضرت گردش را گرفته بودند ، فرمود : برادر و ياور مرا فراخوانيد . دوباره از حال رفت . عايشه گفت : ابوبكر را نزدش بياوريد ( ! ) ابوبكر را فراخواندند كه بيايد و او بالاى سر آن حضرت نشست . همين كه حضرت چشم باز كرد و او را ديد از او رو برگردانيد . ابوبكر برخاست و گفت : اگر با من كارى داشت به من مىفرمود . چون ابوبكر بيرون رفت ، حضرت دوباره آن سخن را تكرار كرد و فرمود : برادر و يار مرا بياوريد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى