تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
روزى عرب باديه نشينى از قبيلهء بنى سليم به طرف صحرا رفت ، ناگاه سوسمارى ديد كه از پيش روى او فرار كرد ، آن سوسمار را تعقيب و شكار نمود و در آستين خود جاى داد و به طرف پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد ، وقتى در برابر آن حضرت قرار گرفت ، گفت : اى محمّد ! اى محمّد ! اخلاق رسول خدا صلى الله عليه و آله اين گونه بود كه هرگاه به آن حضرت مىگفتند : اى محمّد ! آن بزرگوار نيز مىفرمود : اى محمّد ! هرگاه به آن پيامبر رحمت مىگفتند : اى احمد ! مىفرمود : اى احمد ! هرگاه به آن حضرت گفته مىشد : اى ابوالقاسم ! مىفرمود : اى ابوالقاسم ! ولى هر وقت به آن بزرگوار گفته مىشد : اى رسول خدا ! مىفرمود : لبيك و سعديك و صورت مباركش مىدرخشيد . وقتى آن عرب باديه نشين به آن حضرت گفت : اى محمّد ! اى محمّد ! آن بزرگوار نيز بنا بر اخلاقى كه داشت فرمود : اى محمّد ! اى محمّد ! اعرابى به آن برگزيدهء خدا گفت : تو همان جادوگر و دروغ‌گويى كه آسمان در زير خود و زمين در روى خود دروغ‌گوتر از تو نديده است ! تو همانى هستى كه گمان مىكنى در اين آسمان خدايى دارى و آن خدا تو را بر هر سياه و سفيدى ولات و عزى ( نام دو بت ) مبعوث نموده است ! اگر من اين بيم را نمىداشتم كه قبيله‌ام مرا عجول و بى صبر مىناميدند با اين شمشيرم ضربتى به تو مىزدم كه تو را هلاك نمايد و بدين جهت بر اوّلين و آخرين سيادت و آقايى مىنمودم ( ! ) در اين هنگام عمر بن خطّاب از جاى برجست تا بر او حمله نمايد ( ! ) ولى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : بنشين ! اى ابا حفص ! زيرا مقام شخص بردبار و صبور به مقام پيامبرى نزديك است .