تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
سپس تازيانه را به بلال داد . او آمد و تازيانه را به رسول خدا صلى الله عليه و آله تقديم كرد . آن حضرت فرمود : اين پيرمرد كجاست ؟ پيرمرد برخاست و گفت : اين منم اى رسول خدا ! پدر و مادرم به قربانت ! فرمود : نزديك بيا و از من قصاص كن تا راضى شوى . پيرمرد گفت : شكمت را برايم برهنه كن اى رسول خدا ! رسول خدا صلى الله عليه و آله شكم گشود و پيرمرد گفت : پدر و مادرم به قربانت ! اجازه مىدهى دو لب بر شكم مباركت نهم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به او اجازه داد ، او بر شكم مبارك آن حضرت بوسه زد و گفت : به محلّ قصاص از شكم رسول خدا صلى الله عليه و آله از دوزخ پناه مىبرم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى سوادة بن قيس ! از من در گذشتى يا قصاص مىكنى ؟ عرض كرد : اى رسول خدا ! درگذشتم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خدايا ! از سوادة بن قيس درگذر ؛ چنان چه او از پيامبر تو محمّد درگذشت . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله برخاست و وارد خانهء امّ سمله شد و مىفرمود : پروردگارا ! امّت محمّد را از آتش سالم بدار و حساب را بر آن‌ها آسان كن . امّ سلمه گفت : اى رسول خدا ! چه شده كه تو را غمگين و رنگ پريده مىبينم ؟ فرمود : هم‌اكنون خبر مرگ خود را شنيدم ، سلام بر تو در اين دنيا ، بعد از امروز ديگر هرگز صداى محمّد را نخواهى شنيد . امّ سلمه گفت : واى از اين اندوه و دريغا بر تو اى محمّد ؛ اندوهى كه پشيمانى آن را جبران نخواهد كرد . سپس آن حضرت فرمود : دوست دل و نور چشمم فاطمه را بگو بيايد . فاطمه عليها السلام آمد و مىگفت : جانم به قربانت و جسمم سپر بلايت پدر جان ! نمىخواهى يك كلمه با من سخن بگويى ؟ ! مىبينم كه از دنيا مىروى و سپاه مرگ تو را سخت در ميان گرفته‌اند .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 127 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى