تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
فرمود : دختر جان ! من از تو جدا مىشوم ، سلام من بر تو . عرض كرد : پدر جان ! روز قيامت كجا ديدارت كنم ؟ فرمود : نزد حساب . عرض كرد : اگر آن جا نشد ؟ فرمود : در موقف شفاعت امّتم . عرض كرد : اگر آن جا تو را نديدم ؟ فرمود : كنار صراط كه جبرئيل در سمت راست من ، ميكائيل در سمت چپ من و فرشتگان پيش رو و پشت سر منند و فرياد مىكشند : پروردگارا ! امّت محمّد صلى الله عليه و آله را از دوزخ نگاه دار و حساب را بر آن‌ها آسان كن . فاطمه عليها السلام فرمود : پس مادرم خديجه عليها السلام كجاست ؟ فرمود : در كاخى كه چهار در به بهشت دارد . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله بى هوش شد و بلال وارد شد و مىگفت : وقت نماز فرا رسيده ، خدا تو را رحمت كند ! رسول خدا صلى الله عليه و آله براى نماز بيرون آمد و نماز مختصرى را با مردم خواند و فرمود : على بن ابى طالب و اسامة بن زيد را برايم بخوانيد . هر دو آمدند . آن حضرت دستى بر شانهء على عليه السلام و دست ديگرى بر شانهء اسامه گذاشت و فرمود : مرا نزد فاطمه عليها السلام ببريد . او را نزد فاطمه عليها السلام آوردند و سر به دامن او نهاد . ناگاه حسن و حسين عليهما السلام با گريه و شيون آمدند و مىگفتند : جان ما به قربان تو و روى ما سپر رويت باد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : على جان ! اينان كيانند ؟ فرمود : اين دو فرزندت حسن و حسين هستند . آن‌ها را در آغوش گرفت و بوسيد و حسن عليه السلام بيشتر مىگريست ، فرمود : اى حسن ! بس كن كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله سخت مىگذرد . در اين هنگام ملك الموت نازل شد و گفت : درود بر تو اى رسول خدا !