تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
در اين هنگام كلاغ‌ها برگشتند و جوان يهودى نيز به ديار خود ؛ خيبر آمد و در جاى مورد نظر ، گنج‌ها و اموال به جا مانده از پدرش - كه در ظرف‌هايى از طلا و نقره بود - به كمك غلامانش و كارگرانى بيرون آورد ، سپس آنها را بار الاغ كردند و خدمت حضرت على عليه السلام آوردند . جوان يهودى گفت : گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست و به راستى كه محمّد ، رسول و فرستادهء خداست ، و تو جانشين محمّد صلى الله عليه و آله و به حقّ امير مؤمنان مىباشى ، آن سان كه بدين نام ، ناميده شده‌اى . اين‌ها ، همان درهم و دينارهاست ، در جايى كه خدا و رسول او به تو دستور داده است ، مصرف كن . مردم جمع شدند و به حضرت على عليه السلام گفتند : چگونه به اين مسأله پى بردى ؟ حضرت فرمود : اين مطلب را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم ، اگر بخواهيد سخت‌تر و مشكل‌تر از اين را هم مىتوانم به شما بگويم ؟ ! گفتند : آرى مىخواهيم . حضرت فرمود : روزى با رسول خدا صلى الله عليه و آله زير يك سقف نشسته بوديم ، من شصت و شش جاى پا شمردم كه همهء آنها متعلّق به فرشتگان بودند ، من زبان آنها را مىدانستم و ويژگىها ، اسامى و جاى پاى آن فرشتگان را مىشناختم .