كسى كه كفش تنگى پوشيده و به پايش فشار مىآورد « 1 » .
آنگاه حضرتش اين اشعار را سرود :
هرگاه دشوارىها در برابر من رخ نمايند ، پيچيدگى و بغرنجها را با انديشه و تأمّل آشكار مىسازم .
اگر گمانها در پندار من بدرخشد كه ديدهام آن را باز نشناسد ؛
و پرده از رازهاى نهان بر آن افتد ، انديشهء درست را بر آن مىگمارم .
من زبانى به سان شقشقهء شتر ارحبى ، يا شمشير تيزى همانند مرد دلاور يمنى دارم .
دلى دارم كه هرگاه در دشوارى آن را به سخن آورند ، بر آنها دُرهاى زيبا مىريزد .
من از دهن بنيان نيستم كه از اين و از آن پرس و جو كنم .
بلكه من تيز انديش در دل و تيز زبانم كه هم اكنون را با گذشته مىسنجم .
حدّثنا يا أميرالمؤمنين ؟
84 - روي : أنّ أمير المؤمنين عليه السلام كان قاعداً في المسجد وعنده جماعة من أصحابه ، فقالوا له : حدّثنا يا أمير المؤمنين !
فقال لهم : ويحكم ! إنّ كلامي صعب مستصعب لا يعقله إلّاالعالمون .
قالوا : لابدّ من أن تحدّثنا .
قال : قوموا بنا ! فدخل الدار ، فقال : أنا الّذي علوت فقهرت ، أنا الّذي احيي
هامش
( 1 ) - علّامهء مجلسى رحمه الله مىنويسد : به نظر مىرسد كه يكى از موارد از قلم ناسخان افتاده كه همان « حاقب » است . حاقب كسى است كه شكم او جمع شده و نياز به دفع مدفوع دارد .